کیاندخت

رمان آغوش سرخ

رمان آغوش سرخ پارت یک


نام کتاب رمان آغوش سرخ نویسنده کیاندخت درب اتاق به شدت و محکم باز شد. آن قدر محکم که به دیوار برخورد کرد و دوباره به سمت مرد جوان برگشت، اما موجود نحیف و کوچکی که گوشه ی اتاق سر بر روی زانوهایش گذاشته بود کوچک ترین تکانی نخورد. مرد گام بلندی برداشت و به […]