قادر رنجبر نظرات چهارشنبه 9 اسفند 1396 ، 11:20 ب.ظ


برای خوندن رمان به ادرس زیر برید




ورود به سایت رمان من

نظرات

  1. مریم سه شنبه 25 اردیبهشت 1397 02:32 ب.ظ
    سلام.فریده بانو اولش بهتون تبریک میگم به این دلیل که به نظر من نویسنده ی خلاقی هستید.اما با توجه به رمان ویدیا و دیانه که هر دوش رو خوندم بنظرم بهتر در رمان هاتون کمی بیشتر از احساسات شخصیت ها صحبت کنید و کمتر دیالوگ باشه.تو رمان دیانه دروغ نیست که بگم بخش قابل توجهی از رمان مربوط میشد به صبحانه حاضر کردن و چای خوردنو سر کار رفتن احمدرضاو....بهتر بیشتر راوی قصه ها کمی به احساس خودش بپردازه و تا حد قابل قبولی از لحاظ فلسفی به داستان پختگی ببخشه.اینطوری رمان هاتون جا افتاده تر هست.باز هم از شما به دلیل خلاقیتتون در خلق داستان تشکر میکنم و امیدوارم رمان رو به بهترین شکل و هر چه سریعتر به پایان برسونید
  2. دوشنبه 3 اردیبهشت 1397 02:36 ق.ظ
    سلام
    ممنون از رمان ها واقعا عالین فقط دیانه خیلی طولاتی شده وپارت ها کمه و کسل کننده شده
  3. سه شنبه 15 اسفند 1396 11:05 ب.ظ
    لطفا دل ماروخون نکنید خیلی دیرپارت جدیدش رو میزارین واقعا خسته کننده میشه خیلی فاصله بینش میفته ازهیجان قثه کم میشه
  4. یکشنبه 13 اسفند 1396 10:03 ق.ظ
    100 تا مرد وزن تو داستان هست ولی هیچ کدوم عاشق اون یکی نیست دیگه داره خیلی آبکی میشه من رمان به خاطر احمد رضا میخونم آگه دیانه عاشق اون نشه به کل رمان های فریده بانو رو حذف میکنم
  5. یکشنبه 13 اسفند 1396 10:00 ق.ظ
    ببخشید شخصیت اصلی رمان دیانه است شخصیت اصلی مرد کیه احمد رضا
  6. یکشنبه 13 اسفند 1396 10:00 ق.ظ
    ببخشید شخصیت اصلی رمان دیانه است شخصیت اصلی مرد کیه احمد رضا
  7. مونا شنبه 12 اسفند 1396 10:20 ق.ظ
    نمیدونم نویسنده این نظرات رو میخونه یا نه اما اگر قصد چاپ رمانش رو دارده خالی از لطف نیست كه نظرات خوانندگان رو بررسی كنه و قبل از چاپ تجدید نظر كنه و یك اثر پحته و خوب تولید كنه
  8. مونا شنبه 12 اسفند 1396 10:18 ق.ظ
    سلام به نظر من هم نویسنده شالوده رمان از دستش در رفته از اول این داستان هزار و یك شب كلی شخصیت اومدند و رفتند و سرنوشت خیلی هاشون اصلا معلوم نشد انگار وسط آسمون و زمین معلق موندن و بلاتكلیف. به عقیده من فقط حلق شخصیت مهم نیست مهم اینه كه نویسنده بتونه خوب شخصیت پردازی كنه. ضرورتی نداره هزار نفر خواطر خواه دیانه باشن از دور هر جایی كه داستان كم میاد بیان یه سلام علیك كنن و برن مثل پارسا ، صدرا و امیر حافظ كه به نظر من خیلی آبكی بود با یكی دیگه ازدواج كرد و....
  9. شنبه 12 اسفند 1396 10:10 ق.ظ
    همینه که هست دوست نداری نخون آگه میخوای تموم شه پس چرا میخونی بعدم عزیزم گفته‌ای رمان از طرف دیانه است نه احمد رضا که المیرا بیاد بره المیرا را از کجا ببینه دوست احمد نه دیانه
  10. شنبه 12 اسفند 1396 01:45 ق.ظ
    دوستان این فریده اصلا نویسنده نیست
    یه سرى موقعیتها رو پراكنده كنار هم چیده یه قصه بی سر و ته درست كرده ، هیچ چیزش به هیچیش ربط نداره ، كه چى یه دخترو از دهات بیارنش صیغه بشه و كلفتى كنه تو خونه معشوقه سابق مادرش !!! آخه هر آدمى كه عقل تو سرش باشه اصلا یه همچین داستانى رو نمینویسه ، ویدیا رو بخونین متوجه منظورم میشین اونجام دیگه خودش خسته شد آخر داستانو فقط چسبوند به هم جمعش كرد ، این یكى هم همینطور میشه ، به قدرى ضعیف و افتضاح تمومش میكنه كه حال همه بهم میخوره
  11. جمعه 11 اسفند 1396 10:48 ب.ظ
    همه اینا بکنار المیرا مثل پیام بازرگانیه هرجا کم میاره میاردش یه تابی تو قصه میده و میبرش اینکه شب یلدا و خونه ویفر همه جابود چرا تو مراسم اقاجون نبود داستان اینقد طولانی و بافاصله شده نویسنده خودسم کاراکتراشو فراموش میکنه بعد توقع داره وقتی اسمشون میاد ما بفهمیم
  12. نگاه جمعه 11 اسفند 1396 08:30 ب.ظ
    سلام‌به‌نظر‌منم‌نویسنده‌‌روند‌قصه‌رونمیتونه‌
    مدیریت‌کنه‌کلا‌ازدستش‌رفته،اولا‌رمان‌
    خیلی قوی بود همه‌چیز سرجایش بود
    شخصیت‌ها و اتفاقات پخته بود وقابل‌باور
    اما‌الان‌آبکی‌شده،مرجان‌میاد‌بی‌خبر!!!چرا؟؟؟
    دلیلی‌نداره،آقاجون‌میمیره‌یهویی،اینم‌دلیل‌نداره
    ارثیه‌به‌دیانه‌میرسه‌بی‌دلیل؟المیرا‌میاد‌تو‌داستان
    کیه‌وچطوری‌میاد‌وچطوری‌میره‌اینم‌بی‌دلیله،
    پارسا‌‌نقشش‌توداستا‌ن‌چیه‌وچرا‌هست‌؟؟؟
    اینم‌هیچی؟؟چرا‌دیانه‌تنها‌بوده‌بعد‌اومده‌شهر
    اینم‌بی‌دلیله؟؟چرا‌مرجان‌اینهمه‌کارای‌بی‌سرو
    ته‌انجام‌میده‌اینم‌بی‌دلیله،پدرش‌چرا‌باید‌با
    مرجان‌ازدواج‌کنه؟؟چرا‌دیانه‌رو‌هیچکی‌
    نمیخواد؟؟اصلا‌بی‌بی‌کیه؟؟چرا‌دیانه
    پیشش‌بوده؟؟پدر‌دیانه‌کی‌بوده‌؟؟
    چرا‌مرده؟؟هیچی‌معلوم‌نیست
    آخرداستانم‌آبکیه‌چون‌شخصیتا
    به‌هم‌ریخته‌ان‌،اینقدر‌این‌رمان‌
    طول‌کشیده‌شالوده‌اصلی‌از‌بین
    رفته‌ورمان‌بی‌سروته‌شده
  13. پنجشنبه 10 اسفند 1396 09:09 ب.ظ
    سلام واقعا با این همه وقفه فقط ادم دل زده میشه من که دیگه نه حوصله دنبال کردن این رمان رو دارم نه وقتشو. مگه مجبوری؟ خوب وقتی داستان تموم شد بعد ارایه بده که تو ذوق مخاطب نخوره. این جوری که پیش میره احتمالا نویسنده خودشم داستان از دستش در رفته و داره سعی میکنه جمع و جورش کنه اخرشم ابکی میشه.
  14. پنجشنبه 10 اسفند 1396 01:15 ب.ظ
    احمد رضا هم خدا را میخواهد هم خرما رو هم المیرا رو هم دیانه رو
  15. پنجشنبه 10 اسفند 1396 07:33 ق.ظ
    به نظرم بیاید یکار بکنید تا عید هیچ پارتی نذارید تو عید هروز پشت سر هم بذارید زود تموم شه ماهم تو این مدت منتظر نباشیم برگردیم از اول رمانو بخونیم یادمون بیاد چی شده.
    اخه چرا تا نصف داستانو ننوشتین روش میکنید حداقل از مخاطب جلو تر باشین
  16. پنجشنبه 10 اسفند 1396 07:05 ق.ظ
    یعنی قرار بود داستان به اندازه ای باشه که کلافه نشیم
    دیر به دیر به صورت قطره چکونیداستنو میزارید. بخدا ادم کلافه میشه.
  17. فاطمه پنجشنبه 10 اسفند 1396 12:07 ق.ظ
    سلام رمان عالیه ولی خیف که تعداد پارتا کمه لطفا هرروز یه پارت بزارین که معلوم بشه چی ب چیه
  18. فاطمه پنجشنبه 10 اسفند 1396 12:06 ق.ظ
    سلام رمان خیلی عالیه فقط تعداد پارتا خیلی کمه و زود تموم میشه لطفا هر روز یه پارت از رمانو بزارین تا بفهمیم چی به چی شده

ارسال نظر

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر