قادر رنجبر نظرات پنجشنبه 30 آذر 1396 ، 07:16 ب.ظ






آهی از درد کشیدم . 

نمیدونستم خوشحال باشم که بهونه گیر اوردم واسه مرگ یا ناراحت ، 

از این خوشحال بودم که مامان قرار نیست بفهمه من بیمارم ، 

اون فکر میکنه با اعدام شدم ، 

ولی من که خودم میدونم چرا دارم جرم السارو به گردن میگیرم . 

به خاطر این که من اولو اخر قراره بمیرم ، حالا که بهونه ای پیدا کردم تا مامان و بابام 

نفهمن بیماری دارم ، چرا این کارو نکنم ؟؟؟

چرا السارو نجات ندم ؟؟

بیشترشم به خاطر اینه که کسی نفهمه من سرطان دارم . 

روبروی درشون پارک کردم . 

از ماشین پیاده شدم ، 

سوز سردی پیچید توی صورتم .

به طرف درشون رفتم و دستمو روی زنگ گزاشتم . 

اصلا حوصله نداشتم . زندگیم بوی غم گرفته بود . 

خودمم نمیدونستم از زندگی چی میخوام . 

کاملا بی هدف شده بودم . 

حتی دیگه دانشگاهم ول کرده بودم . 

چه دوستای با معرفتی دارم که همشون سراغمو میگیرن ، 

در باز شد رفتم داخل . 

بدو بدو از حیاط رد شدم . 

خیلی سردم شده بود . 

همین که رسیدم به ساختمون در باز شدو محکم خوردم به کسی دوتایی افتادیم زمین ......



تعادلمو از دست دادمو افتادم رو السا . 

خداروشکر مامانش نبود . 

تو گوشم هی جیغ جیغ میکرد . 

همش میگفت :_ پاشو الان مامان از بیرون میاد... پاشو دیگه اه الان بیاد فکر بد میکنه . 

دستمو رو دهنش گزاشتم تا خفه شه . 

_ بسه دیگ دختر چقدر جیغ جیغ میکنی سرم رفت . 

با همون دهن بسته کلماتی نامفهموم گفت . 

میخواستم بلند شدم از روش ولی یه انرژی منو به سمت اون میکشید . 

یه چیزی نمیزاشت از روش بلند شم اصلا نمیتونستم تکون بخورم . 

قطعا جاذبه ی زمین نبود . 

حس درونمه که دوست داره بیشتر بغلش بمونم . 

یه حسی که وقتی اون کنارمه تمام دردام تسکین میگیره . 

تو فکرو حال خودم بودم که محکم دستمو گاز گرفت . 

چشمام از درد سیاهی رفت و سرم گریج رفت . 

خودمو از روش کنار کشیدم و همونجوری که افتاده بودم دراز کشیدم و چشمامو بستم ، 

دستمو روی سرم گزاشتم . 

سرم خیلی تیر میکشید . 

نباید جلوی السا ضعف بدنمو نشون میدادم ولی نشد دیگه . 

دستشو گزاشت رو شونم . 

_ امیرعطا چت شد ؟؟؟؟

امیر خوبی چیشد ؟؟؟؟؟

تروخدا چشاتو باز کن نترسون منو ..... 

امیر باز کن چشاتو لعنتی .... 

امیرطاها تروخدا . 

چی شدی اخه . 

من که کاری نکردم امیرطاها ..... 

امیر خواهش میکنم چشاتو باز کن ، امیرطاها . 

صداشو میشنیدم ولی نمیتونستم چشمانو باز کنم 

دستشو گزاشت روی نبض گردنم ... 

_ وای امیر تروخدا چشاتو باز کن ، وایسا برم جعبه کمک های اولیرو بیارم . 

خواست بره که دستشو کشیدم . 

همین که دستشو کشیدم افتاد تو بغلم ......


با ترس جیغی زدو خودشو از روم بلند کرد . 

با حرص چشم دوخت بهم . 

_ عوضی بیشور ، میخوای منو اذیت کنی اینجوری اذیت نکن . 

دوساعته دارم صدات میکنم ، 

فک کردم خدایی نکرده بلایی سرت اومد ، این چه وعضشه ؟؟؟ 

نمیگی قلبم وایمیسه ؟؟

کم مونده بود اشکش در بیاد . 

به زور خودمو از زمین بلند کردمو کشیدمش تو بغلم . 

گیره ی موهاشو باز کردمو دستمو تو موهای لختش فرو کردم . 

سرمو لای موهاش بردمو نفسی کشیدم . 

موهاش بوی شامپو بچه میداد . 

داشتم میرفتم تو فاز عاشقانه ولی بوی شامپو بچه نزاشت جلو خندمو بگیرم ، 

همون جوری که تو بعلم بود پقی زدم زیر خنده ، 

حالا نخند کی بخند ؟؟

با حرص خودشو از بغلم جدا کرد .

_ الان دقیقا به چی میخندی ؟؟؟؟

لپشو از دو طرف کشیدمو ناخواسته بوسه ای روی ل.باش نشوندم .

_ به تو که هنوز نینی کوچولو موندی . 

اولش خجالت کشید ولی بعدش با حرص نگام کردو چشم غره ای رفت . 

_ نه خیر من کوچولو نیستم کوچولو خودتی که مسخره بازی در میاریو خودتو به 

موش مردگی میزنی .

میخوای بهت توجه کنم واسه چی اینجوری خودتو لوس میکنی ؟؟؟؟

بلد نیستی جلب توجه کنی برو یاد بگیر فسقلی .

نیازی به این مسخره بازیا نبود که . 

چشمام از تعجب گرد شد . 

گوششو گرفتم و کشیدم . 

_ چی گفتی ؟ هوم ؟؟ 

به من میگی فسقلی ؟؟؟؟ آره ؟؟؟


 از درد صورتش جمع شد . 

طاقت نیوردم درد بکشه زود گوششو ول کردم . 

از جام بلند شدم . 

دستشو گرفتم و کمکش کردم تا بلند شه . 

_ بدو تا مامانت نیومده کارت دارم . 

بهت زده نگاهم کرد . 

ضربه ی آرومی به سرش زدم . 

_ منحرف نشو عزیزم . 

خجالتم خوب چیزیه ، دخترای قدیمی نگاشون میکردی آب میشدن میرفتم رو زمین ، 

حالا این داره بر بر به منم نگاه میکنه ، 

سرتو بنداز پایین ببینم بچه پررو .... 

الکی داشتم میخندیدم ، الکی داشتم حالمو خوب نشون میدادم . 

فقط خدا میدونه چقدر درونم داغونه . 

هنوز هنگ نگاهم میکرد . 

دستشو گرفتمو کشیدم بردم رو مبل نشوندمش . 

روبروش نشستم . 

زبونمو تر کردم .

نمیدونستم چیجوری بهش بگم و چیجوری شروع کنم . 

مونده بودم که چیجوری بهش بگم جریانو . 

چیجوری میتونستم بگم سامی جزو ما.فیای پزشکیه و ممکنه پدرتم با اون دستش تو 

یه کاسه باشه ..... 

نه نباید میگفتم که پدرشم ممکنه قاچاقچیو مافیایی باشه ولی سامی و باید بهش میگفتم . 

باید میگفتم کسی رو که کشته چه ادمی بوده ، 

تا از عذاب وجدانش کم میشد . 

تا بتونه بعد از من یه زندگی آرومو داشته باشه .....!  

دستشو گرفتم . 

فکر میکردم شاید اینجوری بتونم راحت تر بهش بگم . 

_ ببین السا .... 

نگاهم کرد . 

_ جانم . 

چشمامو بازو بسته کردمو شروع کردم به صحبت کردن _ راجب سامی یه چیزایی فهمیدم . 

ابروهاشو بالا داد . 

_ چی فهمیدی ؟؟؟؟ نکنه زندس ؟؟ تروخدا بهم بگو زندسو نمرده ، تروخدا بگو .. 

سرمو انداختم پایین . 

_ کاش این حرفت حقیقت داشت . 

نه زنده نیست ، متاسفانه اون مرده ...

ولی حرفایی که راجبش میدونم ، خیلی سنگین تر از این چیزایی که تو فکرشو میکنی ، 

اگه ثابت شه ، جفتمون خلاص میشیم . 

با عجله گفت _ خوب بگو ببینم چیه ؟؟؟ چی راجبش فهمیدی ؟؟؟

_ السا ، تو میدونستی که سامی جزو اکیپ ما.فیای پزشکیه ؟؟؟ 

میدونستی قاچاقچیه دارو و جنین بچه است ؟؟؟؟



بهت زده نگاهم میکرد .

چشماش از تعجب گرد شده بود . 

_ امیرطاها پشت مرده حرف نزن ، پشت مرده حرف زدن گناه داره ... 

مطمعنی مگه که داری این حرفارو میزنی ؟؟؟؟

چپ چپ نگاهش کردم . 

_ اگه مطمعن نبودم میومدم به تو ام میگفتم و فکرتو درگیر میکردم ؟؟؟؟ 

با ترس بهم چشم دوخته بود . 

_ اگه دوستاش که باهاش همدستن بیان مارو بکشن چی ؟؟؟

دستشو گرفتم _ چی شد تو که از مرگ نمیترسیدی ؟؟؟

نگران نباش کسی هنوز نمیدونه ما اونو کشتیم . 

یهو از جاش بلند شدو به طرف زیرتلویزیونی رفت . 

کشوشو باز کرد و هرچی توش بود و ریخت بیرون . 

رفتم سراغش . 

_ چته السا ، چه خبرته خونرو کثیف کردی ..؟؟

دنبال چی میگردی ؟؟؟؟

سرشو به دو طرف تکون داد .

_ پیداش نمیکنم ، وای خدا پیداش نمیکنم . 

کجاس پس .....؟؟

عصبانی بود . محکم گرفتمش . 

دستمو دو طرف صورتش گزاشتم و خیره شدم تو چشماش . 

_ چیو پیدا نمیکنی السا ؟؟؟؟

بگو شاید بتونم کمکت کنم .... 

_ امیر طاها خودمم نمیدونم دنبال چی میگردم . 

چند وقت پیش یه برگه دست بابام بود . 

بهش گفتم چیه ؟؟؟ گفت یه نسخس .

نسخه ای که مشکات واسه من نوشته بوده ،

همون اون موقعی ک دارو مصرف میکردم .

وقتی به بابا گفتم بده ببینمش ، نداد بهم ، مطمعنم اون نسخه یه جایی تو همین خونس . 

حس میکنم اون برگه نسخه ی من نبوده ، شایدم همین داروهای سقط جنینی که تو میگی

 بوده باشه . 

خندیدم بهش . 

_ دختر تو چقدر ساده ای بر فرض پیدا کنی چیو میخوای ثابت کنی ؟؟؟؟ 

باید دنبال مدرکای بیشتری باشیم .

اینجوری نمیشه . اگه ثابت کنیم که اون قاچاقچی بوده ، واسه کشتنش پاداشم میگیرم ...!




ورود به سایت رمان من

نظرات

ارسال نظر

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر