قادر رنجبر نظرات یکشنبه 30 مهر 1396 ، 11:28 ب.ظ

برای خواندن رمان رو کلمه ادامه مطلب کلیک کنید




از این که دیر اومد ناراحت بودم ، 

اما باز هم زود رسید و به موقع . 

اگه اون سامی یه بلایی سرم می اورد چی ؟؟؟؟

خدایاشکرت . 

نگاهی به طاها کردم و تو دلم گفتم : _ مرسی طاها ، ممنونم ازت .

حالا چیجوری باید بابارو راضی کنم دکترمو عوض کنه ؟؟؟؟؟

من اگه جلسه ی بعد تنها بیام تو اتاق این مرد ، 

قطعا یه بلایی سرم میاره . 

با کمک طاها تو ماشینش نشستم . 

از اینکه دوباره لمسم کرد اعصابم خورد شد . 

تو ماشین نشستو روشنش کرد . 

_ پس الیاسو تینا کوشن ؟؟؟؟؟

_ فرستادمشون برن خونه . 

خسته بودن هردوشون . منم که شیفتم تموم شده بود . 

_ عه امروز شیفت داشتی ؟؟؟؟

_ آره ، خیلی روز خسته کننده ای بود . 

_ اهان ، ببخشید پس مزاحم تو ام شدم ، خسته بودی . 

_ این چه حرفیه تازه میخوام ببرمت دور دور .....

_ عه عه برو خونه ، لطفا ....

_ نه دیگه نمیشه ....

_ طاها ، 

من با این وضعیتم نمیتونم برم بیرون ، 

آدم فلج چه به بیرون رفتن ؟؟؟؟

وضعیتمو نمیبینی ، 

دلت میخواد بریم مسخرمون کنن ، 

بگن اینا اینجورینو و حرف در بیارن واسمون . 

خواهش میکنم برو خونه . 

_ گفتم میریم فقط خیابون گردی همین ....

_ طاها جونم . 

_ جونه دلم ابجی جونم . 

_ برو خونمون .......

_ السا به خدا ماشینو میکوبونم تو جدول جفتمونم بمیریما ، نرو رو مخم . 

_ بکوبونی رو جدول ، فقط ماشینت نابود میشه . 

_ کوفت ، کم منو مسخره کن . 

نمیخوام ببرم بخورمت که ، میبرمت میگردونمت حالو هوات عوض شه . 

در ضمن بخورمت که تموم نمیشی . 

_ خوردنی نیستم . 

_ چرا خیلیم خوردنی هستی ...... 

اما یکم تلخی . بانمک و شیرین ، اما گوشت تلخی . 

منم که عاشف چیرای تلخم . 

_ گوشت تلخ خودتییییی ، گوشت خودت تلخه . 

_ مگه چشیدی ؟؟؟؟؟

با این حرفش سرمو انداختم پایین و حرفی نزدم دیگه . 

عوضی همینو میخواست تا حرص منو در بیاره 

و این حرفو ازم بشنوه . 

بیشور ، باز اتو دادم دستش . 

ای خدااااا ادم قحطه اینو فرستادی اوند دنبال من ؟؟؟؟؟

بیچاره کم کمک نکرد اما ادم قحط نبود که بود ؟؟؟

این که از سامی بدتره ؛ 

اون ذاتش خرابه ، 

این ظاهرش . 

خخحخ ببین کارم به کجا کشیده نشستم دارم پسرارو مقایسه میکنم باهم . 

با دیدن مسیری که داشت میرفت پرسیدم :_ کجا داریم میریم ؟؟؟؟

_ اگه چشمای نازتو ببندی میفهمی داریم کجا میریم . 

_ نه نمیبندم . 

_ ببند دیگه . 

_ نه نمیشه . 

_ خواهش کردم ازتااااااا ، ببین ادم نیستی ازت خواهش کنم . 

_ اوکی بستم . 

_چند دقیقه دیگه که گفتم باز کن . 

_ اوکی . 

چند دقیقه گزشت ، با هیجانو استرس گفتم : 

_ باز کنم ؟؟؟؟

_ گفتم میکم بهت ، هنوز یه دقیقه ام نشده . 

_ باز کنم ؟؟؟؟؟

_ ای بابا السا ببین میتونی اذیتم کنی ، وقتی میگم نه ینی نه . 

_ اصلا منو بگو چرا به حرف تو گوش کردم ، باشه بابا ، بستس چشمام ،

بیا ببین بستس . 

با حرارت روی پلکام فهمیدم که بازهم پلکامو بوسید .........

_ طاها بازم ؟؟؟؟

_ آره تا اخر عمرم همش میبوسمشون اون چشمای دریایی آرومتو ...!

حالا میتونی چشماتو باز کنی ... 

با دیدن بام تهران جیغی زدمو دستشو گرفتم . 

_ مرسی طاها مرسی ، 

خیلی ممنونم ازت . 

واقعا ممنونم . 

خندیدو گفت : _ قابلی نداره حالا بزار ببینیم میشه بهت خوش بگذره یا نه ؟؟؟

ماشینو گوشه ای پارک کرد . 

از بالا با پایین خیره شده بودم . 

خورشید رو به غروب بودو آسمون کبود . 

کم کم داشت هوا تاریک میشدو 

همه ی چراغای شهر روشن . 

از بام تهران خیلی خوشم میاد . 

حس آرومی بهم طزریق میشه . 

نگاهی به دستم هنوز تو دستش بود کردم . 

خیره ی بیرون شده بودو عجیب تو فکر بود .

حرفی نزدم ، 

خواستم خودشو پیدا کنه ،

منم به شهر زیر پام خیره شدم .

به این که این همه ادم تو این شهر دارن زندگی میکنن ، 

هر کدوم میتونن یه زندگی متفاوت واسه خودشون رقم بزنن . 

هرکسی زندگی خودشو داره ؟؟؟

اما اخرش کجاس ؟؟؟؟  

هممون قراره برگردیم پیش خدا ؟؟؟؟

ولی آخرش که این نیست ، 

به نظر من هر وقت احساس خوشبختی کردی ، اونجا دیگه آخرشه .

خدایا 

نگام کن . 

ببین چیجوری ناتوان شدم ؟؟؟

بیین دارم له له میزنم دو قدم راه برم . 

خدا جونم ببین . 

خدایا ببینم ، 

داری میبینی دیگه ؟؟؟؟

میدونم که همیشه حواست بهم بوده . 

پس الانم دستمو بگیر سلامتیمو به دست بیارم . 

خدایا کم گناه ندارم ، اما میخوام که تو دستمو خالصانه بگیری . 

کمکم کن ، 

سلامتیمو فقط از تو میخوام . 

نه از هیچکس دیگه . 

دستمو فقط سمت تو دراز میکنم ، 

تو بگیرشو بلندم کن .....


نگاهی به طاها انداختم.

سخت تو فکر بود .

بافشاری که به دستم اورد ، 

باز نگاهش کردم .

حالش اصلا خوب نبود . 

صداش کردم _ طاها ، طاها ....

اصلا حواسش اینجا نبود .

هرچی صداش کردم جوابی ازش نگرفتم .

نگاهی بهش انداختم . 

 صورتش خیس بود ، 

گویی که داشت گریه میکرد .

دسته دیگمو به سمت صورتش بردم و صورت خیس از نم اشکشو پاک کردم .

اون دستم که روی صورتش بودو گرفت . 

بوسه ای روی دستم زد .

از بوسه ای که روی دستم نشوند گر ،گرفتم . 

محو چشمای خیس و اشکیش بودم که دستمو کشید و پرت شدم تو بغلش . 

سرمو تو بغلش گرفتو هق هق کرد . 

هیچوقت گریه یه مردو ندیده بودم . 

خیلی دوست داشتم بپرسم چته ؟؟

مرد که گریه نمیکنه؟!

اما ترسیدم به خودش بیاد و نتونه دیگه پیشم گریه کنه و دلشو صاف کنه . 

جامونو عوض کردیم و اینبار من سرشو رو سینم گزاشتم تا گریه کنه . 

گزاشتم خودشو تو بغل کسی که خواهرش میدونه خالی کنه . 

شاید زودتر از اینا باید آغوشی پیدا میکردو گریه میکرد . 

نکنه عاشق شده ؟؟؟

شاید ؛ 

آخه به قیافش نمیاد اهل این کارا باشه . 

شایدم یاد عشق قدیمیش افتاده . اما اون دختر کیه ؟ 

پس چرا الان نداردش ؟ 

اگه واقعا همچین چیزی باشه چی ؟؟  

فک نمیکردم امیرطاها انقدر ادم ضعیفی باشه که بشینه گریه کنه . 

مرد که گریه نمیکنه خب ؟؟

گریه میکنه ؟

محکم بقلش کردمو پشتشو نوازش کردم .

مثل یه بچه کوچولو شده بود . 

_طاها بس کن ،

عهههههه ، 

این چه کاریه ؟؟؟

واسه چی داری گریه میکنی ؟؟

مرد که گریه نمیکنه .

عه عه بس کن ببینم .

واسه من داره گریه میکنه .

خوب حرف بزن بگو چیشده.

از بغلم اومد بیرون .

تو بغلم جا نمیشد ، نمیتونست حرف بزنه . 

دستی به صورتش کشید و نفسی گرفت . 

_ هیچی نشده ....! 

_ بگو ببینم . 

_ گفتم هیچی ... 

_طاها جونم بزار بمیرم بد گریه کن...!

با سیلی که خوردم حرف تو دهنم ماسید .

این الان چیکار کرد ؟؟؟؟ زد در گوشم ؟؟

_ خفه شو السا ، ببند دهنتو ، خدا نکنه تو بمیری دورت بگردم . 

اشک از گونم سرازیر شد و بغضم به هق هق تبدیل شد .

_ من فقط میخواستم حالو هوات و عوض کنم . 

_ شوخی خیلی مسخره ای بود تمومش کن . 

بحثس نمیخوام بکنم حالا که اومدیم بیرون باهم ، 

همینجوری دلم از اینکه ممکن بود دیگه پیشمون نباشیو همش تقصیر منه پر بود ، 

دیگه با حرفت عصبانیم کردی ، منم کنترلم دست خودم نبود ، 

با این که حفت بود این کتکو بخوری ، 

اما ببخشید . 

_ خیلی رو داری به خدا ، 

منو برسون خونه . 

_ میریم شام میخوریم بعدش میرسونم . 

خودمو کوبیدم به صندلی ماشین _ گفتم منو برسون خونه...! 

_ منم گفتم شام میخوریم بعدش . 

جیغ کشیدمو زدم تو بازوش _ اهههه ، چقدر تو لجبازی ....! 

نوک دماغمو کشید گفت _ تازه دارم شکل تو میشم . 

_ واقعا که نمیفهمی حرفمو . 

من حوصله ندارم بیشتر از این بیرون بمونم . 

بریم خونه . 

زیر چشمی نگاهم کرد _ حوصلتو میارم سر جاش نترس . 

_ اره ، فقط ببریم خونه حوصلم میاد سر جاش . 

_ نه میریم شام میخوریم بعدش میبرمت لج نکن انقدر السا ، 

با لجبازی به هیچ جا نمیرسی دلبندم . 

_ نمیخوام اصلا ، من که میل ندارم . 

_ عه که اینطور میل نداری دیگه . 

رومو کردم سمت پنجره _ نه میل ندارم .

_ میبینیم میخوری یا نه . 

تو ماشین غذای پرسی خوردن سخته ،

حالا همبرگر یا پیتزا ؟؟؟؟

چشم غره رفتم گفتم _ هیچکدوم . 

_ خوب من خودم پیتزا دوست دارم ، واسه تو ام پیتزا میگیرم . 

_ گفتم هیچکدوم بریم خونه ، ای بابا ....

_ هیس ، غذا میخوریم بد ، انقدر لجبازی نکن ...... 

جلوی رستوران نگه داشت ، 

نگاه به رستورانه کردم .

_ من عاشق غذاهای اینجام . غذاهاش حرف نداره . 

تو دلم منمی گفتم ...! 

از ماشین پیاده شدو رفت اونور خیابون ،

وارد رستوران شد . 

دید مستقیمی به داخل رستوران داشتم .

طاهارو دیدم که به سمت صندوق میرفت . 

روی پاش چرخی زدو برگشت سمتم ، چشمکی تحویلم دادو رفت سمت صندوق . 

خیره بهش فقط نگاش میکردم . 

حس میکردم یه کم این ادم داره واسم مهم میشه ، 

حس میکردم تو دلم دارم واسش ارزش قاعل میشم ، 

اما فقط حس میکردم . 

مطمعن نبودم که نسبت منو طاها چیه ؟؟؟؟

طاها واسم حکم چیو داره ؟؟؟

حکم یه دوست ، 

حکم یه برادره واسم ، 

یا صرفا فقط پسر دوست پدرمه .

بعد از چند مین با دوتا پیتزا و یه ساندویچ اومد .

ساندویچ و گرفت طرفمو گفت : _ بخور . 

_ گفته بودم نمیخورم ،

الکی خودتو خسته کردی و پولتو هدر دادی .

من نمیخورم . 

_ میخوری خوبشم میخوری ، 

برگشتم سمت شیشه ماشین _ نمیخورم . 

یهو گوشم و گرفتو برم گردوند . 

_ آی آییی گوشممم ، ولم کن ، نمیخورم ، کتکمم بزنی نمیخورم . 

مظلام شدو گفت _ بخور خواهش میکنم . 

از بعد از ظهر هیچی نخوردی . 

اخمی کردمو گفتم : _ میل ندارم . 

از حالت مظلو در اومدو به طور پرخاشگر گفت : _ میخوری خوبم میخوری .

ساندویجو باز کردو داد دستم . 

با چشش گفت _ بخور . 

قهر کردم و گفتم _ نمیخورم .

با کاری که کرد ، دقیقا نمیدونستم چیکار کنم . 

دهنمو به زور گرفتع بودو ساندویچو میکرد تو دهنم . 

از خنده مرده بودم . 

یه گاز زدم و بقیشو انداختم رو جعبه های پیتزا  .....


_ بیا خوردم ، دستت درد نکنه . 

_ السا اذیت نکن بخور . 

_ نمیخورم ...!

_ بهت گفتم بخووووووور . 

با دادی که زد ترسیدم ، 

رگ گردنش زده بود بیرون و با عصبانیت خیره شد بهم . 

از ابروهای گره خوردش ترسیدم و 

ساندویچو از رو جعبه برداشتم . 

گازی بهش زدمو به سختی خوردم . 

نه که دوست نداشته باشم ، نه ؛ 

اما میل نداشتم . 

با بی میلی ساندویچو خوردم و نصفشو گرفتم طرفش . 

_ بیا بخور ، دهنیشو بکن بد بخور . 

چشاشو شیطون کردو نگاهم کرد _ من دهنی میخورم . 

قیافم جمع شد _ ایییییش دهنی ...! 

_ خوب فقط دهنی تورو میخورم ، خواستم در جریان باشی .

خندیدمو دیوونه ای نثارش کردم . 

غذاشو که خورد خوشحال گفتم : _ خوب دیگه بریم . 

_ چی چیو بریم ؟؟؟؟ 

باید این پیتزارم بخوری تموم کنی ....! 

_ چییییییی ، عمرا بخورم ، دارم میترکم ، نه نه نمیخوریم . 

جعبه رو باز کردو گزاشت جلوم . 

_ طاها نمیخورمممم عههههه . 

همین که دهنمو باز کردمو بگم نهههه . 

یه تیکه از پیتزارو کرد تو دهنم . 

اخمی بهش کردمو مشغول خوردن شدم . 

ایییش چه پیتزاییم سفارش داده ، 

قارچو گوشت . 

من از قارچ متنفرم . 

به زور بلا کل پیتزارو خوردم . 

تیکه ی اخرش مونده بود ، 

یه گاز ازش زدمو سس ریختم روی بقیش ، 

دلم میخواست همونو بکنم تو حلقش . 

برگشتم سمتش دیدم که داره نگاهم میکنه . 

خوب نمیشه کرم ریخت ، 

باید خودم بخورم پس . 

به پیتزاعه نگاهی کردم ، 

تا نزدیک دهنم بردمش تا خواستم بخورمش ،

 طاها سرشو اورد جلو اونو از تو دستم قاپیدو 

خورد . 

از خنده ترکیده بودم . 

_ چه سرعت عملی آفرین میگم بهت . 

چشمکی زدو گفت _ دیدی گفتم دهنی تو میخورم . 

_ خیلی مسخره ای ، با این که گشنم نبود ، اما دلم میخواست خودم بخورم . 

ابروهاشو بالا دادو گفت : _ اشکال نداره ، میریم یکی دیگه میخریم . 

_ نه نه ، مرسی ، مرسی ، برو خونه خواهش میکنم . 

خندید و برگشت سمتم . 

دستشو اورد سمت صورتم . 

با شصتش کنار لبم کشید . 

ازخجالت سری پایین انداختم . 

لپمو کشیدو گفت : _ گوشه ی لبت سسی شده بود ، همین .......

لپمو کشید و گفت : _ گوشه لبت سسی بود ، همین ..!

خجالت زده بازم هم سرمو انداختم پایین . 

از معده درد داشتم میترکیدم .

خیلی خوردم . 

_ممنون بابت همه چیز ،

با این ک اذیتم کردی ؛

 اما خوش گذشت حالم بهتر شد ....! 

خنده ای کرد و گفت : _ الآن بهترم میشه ....

جلوی یه بستنی فروشی نگهداشت . 

جیغی زدم _ طاها توروخدا نه دیگه ، من ک اصلا جا ندارم ....

_ حالا کی گفته واسه تو میخوام بخرم ؟! 

_ امیر ...

_ جونه دله امیر ،نفس امیر ...! 

 لبخند دندون نمایی زدمو گفتم : 

_ بگو امیر . 

_ امیر . 

_ برو بمیر ......! 

 اخمی کرد و دستشو گذاشت رو دستگیره در ؛ 

 خواست پیاده بشه ک بازوشو گرفتم . 

_ب خدا شوخی کردم طاها ، ناراحت نشیا . 

بازوشو از دستم کشید و داد زد 

_ ولم کن الساااا ....

ناراحت شدم سرمو انداختم پایین بغضی توی گلوم سنگینی میکرد .

  با دیدن بستنی شکلاتی ک جلوم قرار گرفت اخمی کردمو گفتم : _نمیخورم . 

دستشو رو دستم گذاشت و گفت : _من از دستت ناراحت نشدم ، 

 فقط شوخی کردی باهام میدونم ، 

و منم دنبال یه بهونه بودم تا حسابتو جوری برسم ، 

ک دیگه یادت بره مسخره کردنه منو ؛ 

الانم همه ی درای ماشینو باز میکنم تو سرما مجبوری بستنی بخوری . 

در ماشینو باز کرد و محیط ماشینو سرده سرد کرد . 

امشب از دست این روانی من ی چیزیم میشه . 

وای اگه بفهمه بهش گفتم روانی چه حالی میشه ...

بستنیو گرفت طرفم . با انزجار از دستش گرفتم گازی بهش زدم .

دندونام یخ زد . 

یکمشو خوردم .اما واسه بقیش جا نداشتم .

نگاهی ب طاها ک داشت با لذت بستنیشو میخورد ،

انداختم .

آروم طوری ک نفهمه بستنیو بردم جلوتر و کردم تو گوشش . 

فریاد گوش خراشی زد

_ یخ زدم السا بخدا میکشمت . 

خنده ای کردم و گفتم : _ چیزی ک عوض داره گله نداره ......!

برگشت سمتم .

کاملا خم شده بود روم . 

_ببین باز داری برمیگردی ب شش ماه پیش .

ببین باز داری کل کلو شروع میکنی . 

 ک چیزی ک عوض داره گله نداره دیگه آره ؟؟

_ اره چیزی ک عوض داره گله نداره . 

لبخند شیطونی زد و گفت . 

_ خودت خواستی ...

 دستش اومد سمت بدنم ...

 اولش ترسیدم  ، 

با خودم گفتم نکنه کارای خاک بر سری کنه ؟!

دستش ک روی بدنم نشست ب شکر خوردن افتادم .

 قیافمو مظلوم کردمو تو چشماش نگاه کردم . 

ابروشو بالا انداخت و گفت : 

_ نوچ ، خرت نمیشم ، 

چیزی ک عوض داره گله نداره دیگه . 

_ طاها غلط کردم طاها ببخشید . 

 دستمو رو دستش گذاشتمو التماسش کردم . 

درسته انقد مغرورم ک به هیچ کسی جز خدا التماس نمیکنم ،

اما پای آبروم در میون بود . 

وقتی دست امیر طاها رو رو بدنم حس کردم ، 

اعصابم خورد شده بود . 

حس میکردم کل بدنم داره کثیف میشه . 

دستش رو رو کمرک کشید و خیره ی چشام شد . 

 با صدای بمی گفت

_حالا دیگه ب من میگی امیر برو بمیر ؟ 

اره؟

حالا دیگه بستنی میکنی تو گوش من و میمالیش به صورتم ؟ 

اره ؟؟؟؟؟

چرا بهت میگم غذا بخور ؛ نمیخوری ؟!

چرا انقد لجبازی میکنی تو ؟؟؟

الان بلایی به سرت بیارم ، 

که یادت بره لجبازی کردن و کل کل کردن با امیر طاهای طاهری رو...!

الان بلایی سرت میارم ک جیش کنی تو خودت فهمیدی؟!

با دستاش پالتومو زد کنار و از روی بلیز قلقلک داد

_طاها غلط کردم ولم کن.

 آخ طاها...امیر طاها خواهش میکنم نکن ....ای امیر ، 

دلم درد گرفت ،  خیلی بیشعوری . 

_ امیر خواهش میکنم ... 

آخخخخخ ....

ولم کن ؛ 

 امیرطاها... 

تا 1 دیقه دیگه ولم کردی ، 

کردی ؛ نکردی خودت میدونی . 

خندید و گفت : _ هیچکاری نمیتونی بکنی الان کاری میکنم جیش کنی . 

_ نکن دیوث ، 

ماشین خودت کثیف میشه .... اییییی توروخدا نکن . 

دستامو با یه دستش گرفتو برد بالاسرمو گفت : 

_ نگران ماشین من نباش آبروی خودت میره ؛ 

 من که ماشینو میدم کارواش . 

_طاها خواهش میکنم ولم کن ، 

اووووف طاها هرچی الان خوردمو بالا میارم ولم کن ...! 

_ هنوز نیومدم خواستگاریت که بگیرمت هر وقت اومدم گرفتمت ، 

ولت میکنم . 

_ ایییی طاها خواهش میکنم . 

_ نه دیگه چیزی که عوض داره گله نداره . 

اخم کردمو چشام از ضعف جمع شد

_طاها ول میکنی یا نههههه ؟

مسخره....!

لحظه ای ولم کرد که نفسی آسوده کشیدم . 

 اما دوباره بعدش سریع شروع کرد به قلقلک دادن بریده بریده گفتم : 

_ طاه...طاها....خواهـــــــــــ.....ش میکنم ولم کن

_ بگو غلط کردم ولت کنم

جیغی زدمو گفتم : _ نمیگم ..نمیگم ... نمیگم ..! 

_ عیبی نداره منم ولت نمیکنم . 

_ آخخخخ ای اییییی . . . . 

غلط کردم توروخدا ولم کن غلط کردم ول کن !!

خیلی با نمک خندیدو دماغمو گرفتو گفت _ 

_دیگه از این کارا نکنیا دیدی میتونم چه بلایی سرت بیارم ؟ 

پس مواظب خودت باش که با من در نیافتی و همیشه حرفمو گوش کنی ...

اخمی بهش کردم و با مشت کوبیدم تو بازوش . 

_خیلی مسخره ای طاها دیگه باهات نمیام بیرون ؛ 

با اون سامی میومدم بهتر بود ...

_ هه آره اون سامی بهتر بود برات ، 

باید میزاشتم اون بیاد ، 

 که یه بلایی سرت بیاره بهترت 

 بود...

لازم نکرده هر وقتی خواستی بری دکتر زنگ میزنی خودم میام دنبالت ...

فهمیدی ؟!









 برای دوستانتون در تلگرام به اشتراک بزارید

نظرات

ارسال نظر

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر