قادر رنجبر نظرات یکشنبه 11 آذر 1397 ، 08:15 ب.ظ





رمان شروع تلخ 

نویسنده : فاطمه .ب

ژانر : عاشقانه 

بخشی از خلاصه رمان شروع تلخ :

 

سوگند

روبروش ایستاده بودم با نفرت نگاهی به چشمام انداخت و گفت :

_یه وارث میاری و گورت و گم میکنی؟
یقه لباسمو گرفت و به سمت خودش کشیدم :
_تو فقط صیغه منی من زنمو خیلی دوسش دارم فهمیدی؟

اب دهنمو قورت دادم و گفتم :
_فهمیدم ..”
زیر لب افرینی گفت و دکمه های مانتوم رو باز کرد
چشمام و بستم و اروم اشک ریختم ، من باید اون پول و به دست بیارم ..”

دستشو پشت کمرم گذاشت و به خودش نزدیک ترم کرد
چشمام و باز کردم و به تیله های مشکیش زل زدم

فرصت نداد و ….
دستشو زیر تپم برد ..نفسم به شماره افتاده بود مثل همیشه س تین نپوشیده بودم ..
دستش و و اروم اروم میومد بالا …
با لمس هام به دندون گرفتم و با خودم گفتم
_فقط یه بچه

 

برای خوندن این رمان زیبا به کانال تلگرامی ما بپیوندید 

 

کانال تلگرامی سایت رمان من ایجاد شد 
لینک و کپی کنید و در تلگرام پیست کنید
 









ورود به سایت رمان من

نظرات

ارسال نظر

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر