قادر رنجبر نظرات پنجشنبه 30 شهریور 1396 ، 10:08 ب.ظ

برای خواندن رمان رو کلمه ادامه مطلب کلیک کنید


- السااااااا  صبر کن 

-  اولا ک السا خانوم یا خانوم  دوما صبر کنم ک چی بشه 

- صبر کن با هم بریم 

-خوب حالاا بعدشم هه افتخار نمیدم با من همراه بشی 

-  منم افتخار نمیدم بیای بشینی پیشم ک ببرمت فقط زشته اولین دیدارم با عاقای تهرانی

 اینجوری دست خالی برم بعدشم این ک خجالت میکشم .... 

-عههه جدییی مگه پسرام خجالت میکشن 

- خوب حالا ....میای یا ن 

-  باشه حالا چون اسرار میکنی میام فقط ماشینم چی 

- خودتو لوس نکن دیدم با تاکسی اومدی 

یه دستی زدم خدا کنه بگیره اکثرا همیشه با تاکسی میاد دیدم با ناباوری نگام میکنه فهمیدم گرفت 

- بفرمایید از این طرف

- خودم راه خیابونو بلدم تاکسی میگیرم میام شمام سریع تر برو ماشینتو از پارکینگ بیار 

 پشت سر تاکسی بیا ک جا نمونی و تنهایی خجالت نکشی 

-  السا خانومی بیا دیگه جون من 

- جونت واسم مهم نیست 

- باشه دیگ مرسی واقعا فقط به خاطر پدرتونه ک دارم میام  الانم مثل ادم میای باهم

 میریم یا همینجا تو حیاط دانشگاه یه کاری میکنم فرار کنی دیگ ام پاتو نزاری تو دانشگاه 

- مثلا چیکار میکنی 

- خوب دیگ ب مانت

- خواهش کن تا افتخار بدم بیام سوار ماشینت قراضت شم  

- ببخشیداااااااا اولا ک 206 ماشین قراضه نیست دوما این ماشینو وقتی میام دانشگاه

 سوار  میشم ک دخترای اویزونی مثله تو نیان بچسبن بهم (خدایی ام اویزون نبودااااا دختر

 بانمکو شیطون و یکم غدی بود ) وگرن ماشین اصلیم یه چیز دیگس 

- به هر حال میدونی ک  به تعقیب یه تاکسی بپردازی از ارزش هات و شخصیتت کم میشه

 ولی از یه خانوم متشخصو خاص مثله من خواهش کنی یه چیزیم به شخصیتت اضافه میشه 

- عققققق اون شخصیتی ک از خواهش کردن از تو اونم یه همکلاسیه سیریش نصیبم بشه

 صد صال سیاه میخوام نشه 

 - دیگه داری پروو میشیاااااا پس دنبال تاکسی بیا 

داشت میرفت ک مچ دستشو محکم گرفتم تو دستم 

-ول کن دستمووو بد ب من میگه سیریش 

دنبال خودم تا ماشین کشیدمش هعی تو محیط جیغ جیغ میکرد میدونستم فردا دخترا چو

 میندازن ک ما با همیم واسه من ک بد نمیشد مرد میتونه تا 4 تا زن داشته باشه  خخخخخ 

خو چیکار کنم هرکی ب چشم این نگاه کنه جذبش میشه حالا من ک کلکلم میکنم باهاش دیگ 

.... هوووووفف دیوونه شدم واقعا هیچوقت نمیخوام به این اعتراف کنج ک عاشق یه دختر

 شدم .

با جیغی ک کشید به خودم اومدم 

- خفه شو دیگ خانوم تهرانی یه همراهی اونم تا مطب پدرت انقدر دردسر نداره 

-دستمو نگا چیکار کردی ول کن کبود شد ول کن خودم میام 

- با زبون خوش ک نمیای 

- ول کن گفتم میام خودم 

- نگرفتمت ک ولت کنم بزار بیام خواستگاری بد اون موقع میشه گفت اومدم گرفتمت 

- خیلی بیشورییی امیر طاهای طاهری ازت متنفرم پسره ی چندش یادت نرفته ک الان فقط

 به خاطر گل روی پدرمو پدرته ک اومدم اینجا و گرن اصلا هیچ تره ام واست خورد نمیکردم

 الانم ب جای حرف زدن بدو ماشینو روشن کن ک دیر شد پدرم واسه ساعت 4 بعد از ظهر

 واسمون وقت گزاشته و الانم ساعت 3.40 دقیقس دیر برسی پدرم تورو به عنوان یه ادم

 بی نظم میشناسه .

راست میگفت خوب سریع سوار ماشین شدمو روشن کردم اونم سوار شد و راه افتادیم 

تو ماشین بودیم ک خیلی ساکت شده بود همش احساس میکردم میخواد یه چیزی بگه از یه

 چی شروع کنه از یه چیز بپرسه ولی هیچی نمیگفت کاش میگفت کاش یه چی بگه

 اینجوری تو سکوتش نره ای کاش حرفی بزنه ای کاش ....

دوست دارم سنگ صبور هم باشیم انقدر همو نچزونیم دوست دارم صمیمی باشیم ولی عشق

 هم نباشیم دوست دارم مثه خواهر نداشتم باشه......

 شاید اون حسی ک نسبت بهش داشتمو دارم سرکوب میکنم شاید دوست ندارم  بعد از اون

 لعنتی  فعلا کسی وارد زندگیم شه 

" چند سال قبل 

+ الو سلام عشقم 

+ سلام عمرم

+دلم واست تنگ شده ساعت 3 میای کافه ی همیشگی 

+ اره زندگیم چرا نمیام 

+ باشه گلم خودت میای یا بیام دنبالت 

+ خودم میام

+باشه گلم من باید قطع کنم  خدافظ

+بای بای سی یو 


هه خودم میام اره خودت بیا با اون عشق لاشیتم بیا خاعن پست فطرت بابات میدونه به

من.... خواستگاری ک داری بله میدی ایا بابات میدونه 

 داری با یکی دیگ میگردی و بهش میگی همه هستیم  

مگه من همه هستیت نبودم لعنتی 

لعنت بهت ....!

زنگ زدم به عاقای مقامی 

- سلام عاقای مقامی خوبین پدر جان 

ا-............................

 -ممنون منم خوبم به لطف شما قرض از مزاحمت این ک 

-ا .......................................

- ن ن چ مشکلی میخواستم بیاید همون کافه ای ک جلسه ی اشنایی باهم داشتیم واسه یه

 دیدار کوچولو 

ا- .....................................................................

- ن ن گفتم ک چیزی نشده 

ا- ..........................................

-ساعت 2 اونجا باشید 

ا-........................

- ن ن خودم میام  

ا-....................

-ن تعارف چی باید بکنم مرسی ممنون از لطفتون به امید دیدار 

ا-...........................................

هه یه اشی واست بپزم جلو من با الناز جونت واسه ساعت 2 قرار میزاری تو کافه ای ک

 همیشه همو میبینیم  الناز جون اونوقت الناز جون د.و.ج.ن.س.س ک اینجوری عکس پسرونه

 بزاره یا موهاشو مدل خامه ای زده بزار ببینم جلو بابات چ عکس العملی از خودت نشون

 میدی 

حیف.....!

حیف اون پدری ک بخاطر تو میخواد جلوی یه پسر 21 ساله خجالت بکشه 

وارد کافه ک شدم پدرشو دیدم  که داره به یه جایی خیره نگاه میکنه

 چش چرخوندم و رد

 نگاهشو دنبال کردم که  یه پسری تنهارو دیدم 

 فک میکردم خودشه الناز جون چشایی سبزو

 موهایی خامه ای از این اوا خواهریا بود خوشم نمیاد ازش 

پسر باید تیپش مردونه باشه

 وگرن لوازم ارایشو دخترام دارن 

- سلام پدرجان کجا رو نگاه میکنید (میخواستم از همون قبل نامزدی بگم پدرجان ک عادت

 کنم ولی ....هع )

- عه سلام پسرم خوبی ؟

- مرسی ولی شما خوب نیستید 

- ن جوون مگه میشه تورو ببینمو بد باشم 

دروغ میگفت خوب نبود جان خودم ک خوب نبود

  کاش بهم میگفت کاش میگفت از اون چیزی

 ک میترسیدو اخر سر هم سرش اومد 

 گارسونو صدا کردم و دوتا قهوه ی تلخ تلخ سفارش دادم 

چی بهتر از این قهوه ی تلخ

 میتونست الان شیرینی دروغاشو از سر دلم پاک کنه 

قهوه هامونو ک اوردن خواستم تعارف بزنم ک دیدم داره خیره خیره نگاه میکنه

 برگشتم پشت

 سرمو دیدم  همون صحنه ای ک منتظرش بودم رو دیدم 

ولی ای کاش نمیدیدم کمرم خم شد

  خمش کرد  شکستم اگه

 بگم شکستم دروغ گفتم خورد شدم

خیلی ارومو اهسته پاشدم

 رفتم بالاسر  میزی ک نشسته بودن

 باباشم همراه با من بلند شد 

کافه جوری بود ک این از میزی ک اینا نشسته بودن به میز ما دید نداشت

ولی ما میتونستیم اینارو ببینیم 

هع همون جایی ک با من  میشست و دستامو میگرفت همونجا نشستن 

ای خدااااا همه چیز دست ب دست هم دادن تا کلا داغونم کنن 

ولی دیگ بسه دیگه این همه عذاب بسه هر جقدر عذابم داده عذابش میدم 

ب سرم زد یه کاری کنم از عشقش جداش کنن 

ولی ن من دیگ دوسش ندارم از چشمم افتاد

 از چشمم  ک بیفته میفته تو سطل اشغال دیگه جایی تو زندگی من نداره 

یقه ی  پسر ژیگولرو گرفتمو از بلیزش بلندش کردم 

- بلند میشید بی سرو صدا جفتتون میاید بیرون کافی تا ابروتونو نبردم ک فکر نمیکنم حتی

 لیاقتشم داشته باشید

- امیرطاها تروخدا بیخیال شو ولش کن خفش کردی 

- تو یکی خفه شو 

رفتم بیرونو بعد از چند مین اون دوتا دست تو دست هم اومدن 

اعصابم خورد شد رفتم سمت پسره و افتادم روش تا میخورد زدمش چن نفر دورمون بودن

ولی هیچکدوم نیومدن جدامون کنن 

- هستی فقط بگو چقدر دوسش داری 

- خیلی زیاد 

گفت ولی با گریه گفت هنوزم بعد این همه خیانت بازم طاقت گریه هاشو ندارم 

اخرین مشتون زدم تو شکمش ک باعث شد خون از دهنش بپاچه بیرون 

- لعنتی تو ک ویدی چقدر دوست دارم چرا خیانت کردی

 چرا به اون شبایی ک با صدات خوابم میبرد خیانت کردی 

د اخه لعنتی تو ک دوسم نداشتی چرا عاشقم کردی 

لعنت به خودت لعنت به این عشقت لعنت به اون پد......

ن چرا لعنت به پدرت لعنت به خودت لعنت به این عشق کثیفتون 

لعنت به اون قراری ک واسه ساعت 3 باهات گزاشتم 

ن عشقم خودم میام لازم نیست بیای دنبالم این بود 

ک با ماشین این بچه زیگول تازه به دوران رسیده 

ک باباش به جای دفترچه سربازی واسش لوازم ارایش خریده بیای بیرون 

ببین هستی نمیگذرم هیچوقت ازت نمیگذرم یه روزی میشه تو همین دنیا بدبختیتو به رخت 

میکشم حالا ببین تو کسی بودی ک نزاشتی من به دخترا اعتماد کنم 

اولین کسی هستی ک بهت اعتماد کردم 

اصلا میدونی چیه دختر جماعت پستن پست خیانت کارو خاعنن 

 هنوز صدای زجه هاش تو گوشمه ! 

صداش ک میگفت برو به درک . 

اگر هم دوست داشتم ،

 فقط به خاطر این بود ک عاشقت کنم و ولت کنم 

فقط به خاطر این بود ک انتقاممو هم از تو و هم از اون دختر خالت بگیرم ،

ک گرفتم .

 ولی هنوز تموم نشده منتظرم باش ، من بازهم عضوی از ایندت خواهم بود 

منتظر باش...!

 منتظر باش....!

 منتظر باش...!  

انقدر تو سرم اکو شد ، ک نفهمیدم چی شد واقعا نفهمیدم ک انقدر تو افکارم غرق شده ام 

ک ممکنه یه ادمه بی گناهو به کشتن بدم .

فقط صدای جیغ السا بود که اون لحظه منو به خودم اورد

- طاهاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

فرمونو کج کردم یه سمت دیگ  تا به اون بچه ای ک یهویی دووید وسط خیابون

 نخورم 

همین ک قتلی رو مرتکب نشدم خودش کلیه ، خسارت مالی ک به ماشین خورد اصلا مهم

 نیست . 

السا از ماشین پیاده شده بود 

 اون بچرو بقل کرده بودو داشت بوسش میکرد و گریه میکرد


واااااااا این دخترم مخش تاب داره هاااااا  بچه الان میترسه نکن این کارو ......

خواستم از ماشین پیاده شم ،

ک برگه ی ازمایشو دیدم .  یا خدااااااااا الان السا اینو ببینه

 میفهمه 

نمیخوام الان بفهمه ،  حد اقل نباید الان بفهمه .

نمیدونم چرا انقدر جدیدا روش حساس شدم 

خوب به هر حال من کمتر از 2 ساله این دخترو میشناسم 

 ولی انگار قبلا دیدمش

نمیدونم چرا به همین اسونی بهش اعتماد کردم و باهاش اومدم تا اینجا

 اصلا شاید میخواست سرکارم بزاره و اینم یه شوخی بی مزه مثل اونای دیگه .

برگه ی ازمایشو گزاشتم تو داشپورت ،  فکر نمیکنم انقدر فضول باشه ک اینحارو نگاه کنه

 از ماشین پیاده شدم و خودمو بهشون رسوندم 

- عمو جون چرا اونجوری دوییدی وسط خیابون ؟؟؟؟

- عمو اخه حواسم نبود ک دارم وارد خیابون میشم

 داشتم با مامانم تو پارک بازی میکردمو

 اون دنبالم میومد ک منو بگیره 

ولی سرعت من بیشتر از اون بود و دوییدم اومدم اینجا 

ک نزدیک بود شما منو با ماشین بزنی الانم مامانم از اون پارک اونجا فک کنم برسه و

 بیا.........

هنوز حرفش تموم نشده بود ک صدای جیغ نازک یه خانومی پیچید تو  خیابون

- باربددددددددددددددددددددددددددد

- مامانی بیا اینجام 

حالا ک فهمیدم اسمش باربده رو به مامانش گفتم

-   مامان باربد شما یه بچه ی 5 سالرو

 نباید اینجوری تنها بزارید ک یهویی بپره وسط خیابون اگه خدایی نکرده من به موقع

 نمیپیچیدم  الان متاسفانه بچتونو از دست داده بودید 

صدای حق حقه مامانش شدت گرفتو گفت ک بچشو گم کرده تو پارک وقتی داشتن بازی

 میکردن کل پارکو گشته تا صدای ترمز شدیدی از اینحا شنیده و به سمت صدا اومده  و 

باربدشو اینحا پیدا کرده 

از خانمه خداحافظی کردم.

دیدم صدایی از السا در نمیاد

 برگشتم دیدم با حسرت داره به پسر دوقلویی ک اونجا دارن بازی میکنن نگاه میکنن نگاه

 میکنه  .

رفتم پشتشو با شیطنت دمه گوشش گفتم : 

- منم پسر دوقلو دوست دارماااا 

 جیغی زد ک خودش خندش گرفت و با خنده و به شوخی گفت 

- عاقای طاهری لطفا از حدو مرزتون خارج نشید الانم باید بریم ک دیرشده  و پدر نگران

 میشن  با این دست گلی ک الان به اب دادید معلوم نیست هواستون کجاس همش تو

 هپروت سیر میکنید 

با این حرفش واقعا ناراحت شدم هع تو که مثه منه بدبخت نیستی ک تو اوج جوونی یه

 مرضی بگیری ک خودتم ندونی از کجا اومده 

- بفرما بازم ک رفتی تو هپروت 

- خوب دیگه شوخی بسه بفرمایید بریم ک دیر شده 

رو پاشنه پا چرخیدمو برگشتم سمت ماشینو سوار شدم اونم با ناز اومد سوار شد تو ماشین

 هیچ حرفی نزدم  اونم ساکت بود رسیدیم به ساختمان پزشکان همونجایی ک ادرسش رو

 کارت بود  طبقه ی دهم دکتر داریوش تهرانی متخصص و درمان بیماری ها و سرطان ها

 توسط تقویت سلول های بنیادی 

- بفرمایید از این طرف 

خواستم سوار اسانسور شم که موبایلم زنگ خورد .

تماسو برقرار کردم و باز صدای پر عشوه  ی سارا (همون دختره ک تو بیمارستان بود قرار بود وقت رزرو کنه واسم تو مطب )

سارا - سلام عاقای طاهری .خوب هستید

- سلام خانوم فروزنده ممنون به لطف شما امرتون 

سارا- راستش قرض از مزاحمت این ک واسه اون وقتی ک قرار بود واستون بگیرم از دکتر

 شیری تماس گرفتم  باید بگم ک من به غیر از بیمارستانی ک شما توش چکاب دادید توی

 ساختمان پزشکان ××× منشی و پرستار یه دکتر دیگه هم هستم ک رشته ی اصلیم پرورش 
و تقویت سلول بنیادیه و براتون از دکتر شیری واسه سه شنبه ساعت 10 صبح وقت

 میخواستم ازشون ک گفتن وقت ندارن میخواید از دکتر داریوش تهرانی واستون وقت بگیرم 
چون در واقع من منشی ایشون هستم 

جا خوردم چه تصادفی خوب منم امروز وقت داشتم  تو مطبشون

 ولی کاش با این دختر رو به رو نمیشدم 

ای خداااا چرا باید جلو السا من با این دختره رو به رو بشم حالا میگه چ دختر بازیه 

- خانوم فروزنده وقت رو کنسل کنید اصلا 

سارا- اخه چرا 

- چراش دیگه به خودم مربوط میشه در ضمن هیچ حرفی هم با دکتر تهرانی نمیزنید و به

 کسی  هیچ حرفی نمیزنیید ....فهمیدید 

صدام خیلی اوج گرفته بود  فک کنم که سارا با بغض گفت : چشم همکار عزیزم 

- همکااااااار ؟

- بله همکار انقدر درگیر مساعلتون شدید ک خبر ندارید باید از این به بعد به صورت عملی

 درس بخونید و انترن بیمارستان بشید و چه کسی بهتر از شما ک استاد حسینی واسه

 بیمارستان ما بفرسته من خودمم اسمتونو تو لیست پرونده هایی دیدم ک قرار بود خونده

 بشن و به عنوان کار اموز یا همون انترن بیان به بیمارستان ما شما اسمتون جزو کسانی

 بود ک شرایط پذیرفته شدن تو بیمارستانو داشتید به  همراه برادرتون 

- خانوم فروزنده من یک کلمه ام حتی از حرفای شما متوجه نمیشم الان میام بالا  و  با هم صحبت

 میکنیم

سارا - چی بال.......

قطع کردم اه چقدر حرف میزنه این ادم خوب شد شمارشو از اون روز داشتم و فهمیدم کیه ها وگرنه

 باید جلوی این السا دیوونه باهاش حرف میزدم حالا هعی میخواست سین جیم کنه ک چ خبره تو با

فروزنده چیکار داری ک شک ندارم اگه بفهنه تیکه هاشو میندازه 

- بریم ببخشید دیر شد 


- بعله که دیر شد  باید جواب پدرمو خودتون بدید 

طبقه ی دهم 

با صدای آسانسور به خودم اومدم وای خدایا حالا حتما باید من امروز این دخترو میدیدم حالا

حتما باید من با این همکار بشم خدا کنه که اشتباه متوجه شده باشم 

السا- سلام سارا جان بابا هستش 

سارا - سلام بله خیلی وقته منتظرتونن 

سارا تا خواست به من سلام کنه با چشو ابرو بهش اشاره اومدم ک هیس 

- سلام روزتون به خیر با اجازه من برم داخل عاقای دکتر منتظر هستن 

خخخخخ کارد میزدی خون سارا در نمیومد 

السا-سلام بابا جونم 

داریوش-سلام گل دخترم سلام پسر جان 

- سلام عاقای دکتر ببخشید یکم دیر شد تو راه مشکلی پیش اومد خوب من درخدمتم گفته

 بودید ک بیام دیدنتون منم به خدمتتون رسیدم  

به قیافه ی السا نگاه کردمو میخواستم بزنم زیر خنده ولی جلو باباش زشته 

اخه خیلی بامزه شده تالا منو انقدر مودب ندیده 

داریوش - من اول سفارش نوشیدنی گرمی بدم ،  بدش سر فرصت حرف میزنیم .

الو خانوم فروزنده میشه سه تا قهوه ی ساده بیارید واسمون 

سارا پشت خط -.........................

 - بله ممنون میشم لوازم کامل مذیرایی رو هم بیارید ک مهمون ویژمون ایشون بودن .خدانگهدار 

السا- بابایی قبل از صحبت قولی ک دادیو فراموش نکنیا ....

داریوش-چشم دختر بابا ولی اگه حدسم درست بوده باشه ......

بابای السا یهو انگار یه چییزی یادش اومده باشه گفت : 

داریوش- ای وای من انقدر شوقو ذوق داشتم ک ازتون نپرسیدم قهوتونو چطور میل میکنید ؟!

- فرقی نمیکنه ....

- خوب پسرم پدرتون اسمشون چیه شغلشون چیه

- دکتر نیما طاهری  متخصص و جراح قلب و ریه 

- تحصیل کرده ی کجاس

- تو تهران درس خوندنو الانم مشغول به کار تو  چند بی من ارستان مختلف هستند 

- چیزی از گزشته ی پدرت میدونی ؟؟

- حقیقتا خیلی ن چون اون موقع ها من خیلی کوچیک بودم اما میتونم بپرسم چرا این

 سوالارو میپرسید 

سارا در زدو همه چیزو اورد موقع تعارف قهوه به من چشمو ابرو میومد ک ینی دارم برات 

داریوش- خانوم فروزنده مگه عاقای کمالی نبودن ک شما زحمت کشیدین 

 سارا -ن دستشون بند بود 

داریوش - اهان به هر حال ممنون میتونید تشریف ببرید.....خب پسرم کجا بودیم 

السا -عاقای طاهری گفتن ک چرا این سوالارو میپرسید 

تک خنده ای کردمو گفتم - بله درست میگن چرا باید این سوالارو جواب بدم ؟؟؟؟

داریوش- ببین پسرم 

من از خیلی وقت پیش با پدرت دوست بودم. 

 که البته با این اطلاعات ضعیفی ک به دست اوردم  شکم به یقین تبدیل شد ک تو پسر

 همون پدر باشی ......!

باورت نمیشه تمام رفتاراتو حرکاتت فتو کپی پدرته برادر دیگتم مثله اونه ؟؟؟؟

 طاها - راستش من دقت نکردم همیشه کسی ک از بیرون زندگی ادم داخل گودالی به اسم

 زندگیرو نگاه میکنه بیشتر متوجه احوالو اعمالت میشه تا خودت 

داریوش - کاش برادرتم میاوردی 

طاها - برادرم امروز کلاساش با من یکی نبود  و من زوتر از کلاسم اومدم بیرون

فکر میکنم خانوم تهرانی باید بهتون گفته باشن ، استاد حسینی ماهی یک بار کلاس ما ترم

پایینارو با اونایی ک مثل برادرم ترم و سطح بالاتری هستن ،

 تلفیق میکنه تا هم ما رو به سطح اونا برسونه و برای اونا هم دوره بشه چون به زودی

 دانشجوهای برگزیده رو به عنوان انترن و پرستارو کار اموز و هرکس که لایقه رو در

 بیمارستان های مختلف شهر، 

مشغول به کار میکنن ..... 

و خانوم تهرانی ماهی یه بار با برادرم تو یه کلاس قرار میگیرن و

با هم دیدار دارن اگه اون روز میومدن و میگفتن من حتما با ایشون میومدم 

اما برادرم......!

اصلا مثل من نیست....!

 بدون تصمیم و همینجوری راحت بیاد اخلاقش خیلی خاصه .

باید کارت دعوت واسش بفرستی وقتی

 میخوای یه جا ببریش .....! 

داریوش-خوب این اخلاقش به پدرت رفته .....

و بعد رو به دخترش گفت :

-السا بابا بعدا در مورد این یک ماه کلاس باهم حرف میزنیم ک چرا بهم اطلاع نداده بودی 

السا- بابا جونی اولا ک من گفتم شما دقت نکردی و  گفتی اختیارت دست  دوست

 محترمتون

 استاد حسینیه

پس لطفا از من ایراد نگیرید و سعی نکنید سر منو گول بمالید ک ماشینو واسم نخریداااا

داریوش لپ دختر لوس نونورشو کشید ک گفت - سوزنت ک گیر میکنه رو یه چیزی

 در اوردنش با خداست

السا - بااباایییییییییییییی 
 

داریوش -بابایی و کوفت باباییو مرض نگو بابایی بگو کارت عابر بانک 

پقی زدم زیر خنده واقعا درست میگفت دید همه ی دخترا به پدرشون عابر بانکشونه 

بعد از خوردن قهوه  و  میوه ام  عزم رفتن کردم ک پدر السا گفت : 

داریوش-السا بابا برو پیش خانم فروزنده دیت تنهاست 

فهمیدم ک نخود سیاهه و قیافه ی السا داد میزد ک باشه من خر شدمو دارم میرم 

بعد این ک السا رفت پدرش دستشو پشت من گذاشتو گفت :

- پسر جون 13 ابان تولده الساعه و  میخوام تو خونه واسش جشن  بگیرم  خوشحال میشم 

با خونوادت تشریف بیاری و هم السارو سوپرایز کنیم هم پدرتو فک نمیکنم دلیلی داشته

 باشی واسه رد کردن  خواستم ؟؟؟؟؟

اوهوع اره چ سوپرایزیم دارم واسه السا 

 - چشم حتما باز بهتون خبر میدم ک الکی تدارک نبینید 

- باشه جوون خدا به همراهت .........

از اتاق ک اومدم بیرون ، رفتم سمت میز منشی و ازش پرسیدم :

- خانم تهرانی کوش ؟؟؟

گفتش :

-  رفت  به صورتش یه ابی بزنه بیاد  .

وقتی محیط و مناسب دیدم ازش پرسیدم ک اون حرفایی ک پشت تلفن میگفت چی بوده

 منظورش ؟ 

ک جواب داد - به خاطر این ک پدرتون تو اون بیمارستان دکتر محبوبی هستن و با مدیر

 بیمارستان ک استاد حسینیه دوست قدیمی بودن و استاد حسینی پیشنهاد این ک شمارو

به عنوان نیرو واسه کدوم بیمارستان بفرسته و کدوم بیمارستان بهتر از این جا هم شما و

 هم برادرتون رو  به پدرتون داده و پدرتون گفته صلاح کارو خوده استاد حسینی تشخیص

 میده منم اسمتونو دیدم ک تو اون لیست بود و دیگ کارمند اون بیمارستانید و این ک افتخار 
همکاری با منو خدا بهتون میده باید خوشحال بشید و این سعادت بزرگیه 

اما متاسفانه من نزاشتم ک وقتی منو تو بیمارستان میبینید سوپرایز بشید 

قبل این ک حرفی بزنم به این فکر کردم ک استاد حسینی ک دوست

 مشترک پدرمه چرا حواسش نبوده ک اینارو به هم برسونه ...!؟ !؟!؟

و بعدش گفتم :

- اوهووووووع خانوم محترم یکم نفس بکش چقدر حرف میزنی نفس عمیق عمیق تر  

بعدشم شما ک انقدر خودتونو تحویل میگیرید یکم رو دل نکنیدااااا در ضمن باید بگم

 همکاری با ادم سمجی مثل تو مایه ی ننگ منه .

دیدم عصبی شده از این ک این همه بهش توهین شده ،

 یه چشمک خیلی افتضاحو ضایع هم بهش زدم 

خواستم برگردم ک با صدای طاها گفتنش برگشتم سمتش اخه خیلی معصوم صدام میکرد 

- امیر طاها 

 برگشتم دیدم  سرشو انداخته پایینو خیلی معصوم داره میزو نگاه میکنه 

دیگه اذیتش نکردم .... گفتم : 

- بله 

- اون قضیه ای ک گفتی دربارش با کسی صحبت نکنم چشم من به کسی نمیگم

 ولی میشه لطفا پیگیرش باشی خواهش میکنم ازت دربارش بیشتر بدونی ک چیزی نمیشه 

بالاخره این یه مسالس بین من و تو ک باید حل بشه دیگ 


- باشه دیگه دختره ی سرتق در ضمن کی با من این همه صمیمی شدی ک بخوای تو 

تصمیماتمم دخالت کنی 

- همون وقتی ک تو شمارمو تو گوشیت داشتی ک تا زنگ زدم شناختی 

- ن خیر من هوشم بالاعه از صدات شناختمت 

- عه تو که راس میگی ینی انقدر واست مهم ام 

- این ک هوش من بالاعه ربطی به اهمیتت برام نداره

 گفتم ک هوشم بالاعه ، سرکار خانوم فروزنده 

این تیکه ی اخرو با مکث میگفتم ک حرصش دراد 

 " طاها و سارا با هم شوخی میکردن غافل از این ک السا در سرویس بهداشتیو باز کرده

 ولی از اونجا بیرون نیومده وقتی صدای پچ پچ این دوتا رو شنیده و خوب ، 

ادمیزاده دیگه گاهی وقتا فضولیش گل میکنه ......

و حالا السایی مونده ک از صمیمیت این دوتا ادمی ک تنها فاصلشون با اون یک دره ، تعجب

 کرده و هضمش واسش سخته  و چه خوب است گاهی در های بسته ای نیز وجود داشته

 باشد "





نظرات

ارسال نظر

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر