قادر رنجبر نظرات پنجشنبه 30 شهریور 1396 ، 12:08 ق.ظ



برای خواندن رمان رو کلمه ادامه مطلب کلیک کنید


بیمارستان خیلی شلوغ بود و این شلوغی استرس منو زیاد میکرد، با این علاعم جدیدی ک توخودم مشاهدش میکردم، واقعا زندگی واسم طاقت فرسا بود.
 فقط اگه جواب اون تست مثبت
 باشه، وااااااای کل هستی ام از بین میره...
تو همین فکرا بودم ک یه دختر بچه توجهم رو جلب کرد.
 یعنی میشه منم با کسی ک دوسش دارم یه همچین بچه ای داشته باشم؟؟ واااای خدای من این خیلی خوشگل بود ،دوست داشتم همچین دوتا لپاشو بگرمو گاز بگیرم .
با چیزی ک دیدم تعجب کردم بچه هه انقدر پررو بود لپشو اورده بود جلو انگشتشو گذاشته بود روش یعنی بوس کن!
 منم نامردی نکردم گرفتم بغلش کردم !
اونم پررو پرو فک کرد میخوام بوسش کنم ،خودشو لوس کرد.
 برو بابا من فقط خانوممو بوس میکنم حتی اگه دخترک شیرینی رو پام نشسته باشه .
لپشو همچین گاز گرفتم ک اشک تو چشماش جمع شد ولی خودشو نباخت و باکفش محکم کوبوند رو زانوم.
 ای تو روحت ک شلوارمو خاکی کردی با اون دمپایی سوت سوتیت.
 محو چشمای قشنگش شده بودم ک اسممونو خوندن.
معلوم نبود مادر پدرش کجان ؟
مادرش نبینتمون منو خفه کنه گازش گرفتم. 
- عاقای امیر طاها و عطا طاهری.

 عطا سریع بلند شدو دست منم همراه خودش کشیدو رو به خانومه که خیلیم زشت بود با اون قیافش که خودشو تو ارایش خفه کرده بود گفت:

- بله بفرمایید.

- امیر طاها شما هستی. 

- ن

-  پس شما طاها هستی.

-خانوم محترم کشمشم دم داره چ برسه به دوتا شاخ شمشاد (خخخخخخ الان دختره با خودش میگه اینو نگا چ خود داف پنداریه ک البته منم میگم داف ماله خانوماس ....اوه خود درگیرم ک شدیم رفت  )

-  با تو اماااااا اوی با شمام  .

- اوه حواسم نبود .

- حواس پرتم ک هستید .

-خانوم تا چیزی بهتون نگفتم احترام خودتونو حفظ کنید، این چ طرز حرف زدنه؟؟
 چایی نخورده پسر خاله میشید .

- من اقا نیستم .

- هه هه هه نمکدون شبا رو تختت نمک میپاشی ؟

- نه مثله تو !

-- بسهههه لطفااااا خانوم جواب ازمایشای ما چیشد؟ 

-از بس برادرتون حرف میزنن نمیزارن که 

-- ن که شما خودت حرف نمیزنی. 

- خوب حالا ....آقای امیرطاها طاهری کدومتونید.

 --من هستم .

-اوه من واقعا متاسفم شما دچار این بیماری شدید .

--چییی منننننن ....یه لحظه هنگ کردم! ولی دوست نداشتم هیچکدوم از ما پسرای آاقا طاهری نوه ی طاهریه بزرگ دچار این بیماری بشه و از بین بره .


نمیدونم چیجوری فقط اینو میدونم ک خیلی زود خودمو رسوندم کنار ماشینم

یه نگاه به امیر عطا انداختم ک اشک تو چشماش جمع شده بودو خیلی مردونه با دستای مشت شده داره اسمونو نگاه میکنه 

ینی ممننننن چرا اخه چرا این مرض اومده تو ایران ک درمونش خیلی سخته اخه چرا من باید این بیماری رو بگیرم 

با صدایی ک شنیده بودم تعجب کردم عطا ادم شوخی هست ولی الان وقت شوخی نیست ک صداشو دخترونه کنه و بگه چون من خوشگل ترم اخه خیکی اخه باد کنک چ ربطی داشت ....

یه نگاه بهش کردم دیدم داره با تعجب نگام میکنه میخواستم از خنده قرمز بشم ک طبق عادت بچگیش کاریو میکنه بد خودشو میزنه به کوچه ی علی چپ 

- تو تو ام این صدارو شنیدی 

- بله دیگه صدای خانداداش 1 سال بزرگ ترم بود 

- به جون طاها این دفعه دیگ صدای من نبود

-- صدای من بود

- اه طاها اعصاب شوخی ندارم الان وقتش نیست

- داداش پشت سرتو نگا کنی میفهمی صدای کی بود و زیر لب گفت کنه انقدر به ادم نمیچسبه

 برگشتم نگاه کردم ک دیدم همون خانومه ک اونجا داشت با این کلکل میکرد اونه  نگام رفت
سمت برگه ای ک دستش بود

- ببخشید میتونم سوال کنم اون برگه چیه 

--اوه بله بله با کمال میل این برگه برگه ی ازمایشتونه اگه مایل بدونید وقت بگیرم از دکتر واستون 

- خخخخخ چ جالب مگه دکترای اینجام وقتی هستن ؟؟؟

-- ن منظورم مطب دکتر شیری بود متخصص .....

دیگه هیچی از حرفای دختره نمیشنیدم انگاری واقعیه من فکر میکردم یه خوابه .....چرا این دختر انقدر پیگیره اصلا نمیخوام بیماریمو مثل یه عیب و نقص به رخم بکشن

- طاها داداش کجایی 

-جونم داداشی بگو 

- وقت بگیرم واست 

-  اره اره بگیر ....خانوم یه وقت واسه روز سه شنبه کنار بزار 

--ما فقط دو شنبه رو ازاد داریم سه شنبه تکمیله

- ن ن دوشنبه کار مهمی دارم میتونم برم پیش یه دکتر دیگه (واسه من طاقچه بالا میزارییی هع الان ب دستو مام میفته )

-- عه باشه باشه هماهنگ میکنم سه شنبه ساعت 10 شب تو مطب باشید ادرس مطبم زنگ میزنم به همراهتون اطلاع میدم بهتون 

هخخخ دیدی گفتم الان التماس میکنه 


تو ماشین بودیم که عطا گفت - دو شنبه چ روزیه؟

- تولد همکلاسیمه! 

-کدوم همکلاسیت اونوقت ؟؟

-میشناسیش اشناس ؟؟

-نگو ک السارو میگی 

-زدی به هدف 

- عه یعنی سعادت داریم باز این دختره ی جیغ جیغو رو ببینیم .

- اه عطا چقدر با اون بیچاره لجی دختر به این ماهی .

- اهان همونه هر وقت منو میبینه از دست تو پشت من قایم میشه میگه طاها اذیتم میکنه. تو باهاش لج نیسی؟؟؟؟

- ن نیستم فقط دوست دارم کرم بریزم بهش حرص بخور بخندم وااااای چند رور پیش رو صندلیش ک تو کلاس میشینه روش سس قرمز ریخته بودم ترسیده بود .

- مریضی برادر من مریض اخه ضایع .......هعییییی سر کلاااااس واااااای تورووووحتتتت ! چرا اخه  سره چی مگه چیکار کرده ؟؟

- ن داداش این داستانش فرق میکرد اب گرم ریخته بود رو صندلی من  من بد بهم گفت شاشو تو کلای  منم شلوار سفید پوشیده بود و طبق معمول مانتو مشکی کوتاهشو باهاش ست کرده لود منم سس قرمز ریختم ک حالش جا بیاد . تو کلاس ابروش بره 

- بهش از این بیماری حرفی میزنی ؟؟؟

- دربارش فکر میکنم .

- خوب چی میخوای واسش بخری؟ 

- حالا تا 13 ابان وقت دارم فکر کنم! 

- خخخخخ کرم نریزی بگی روز دانش اموز مبارک تولدتو یادم رفتاااااا. ناراحتش میکنی.

- چشم بابا بزرگ مهربون.

"السا"


با صدای گریه ی نوزاد از خواب بیدار شدم

 چون شدیدا از گریه نوزاد میترسمو دلم میلرزه 

واسه همینن الارم گوشیم اینع ک خواب نمونم !

زود بیدار شدمو رفتم دستشویی........

بعد پنج دقیقه اومدم بیرون ....

 انقدر خوابم میومد ک هرچی اب زدم ب صورتم نپرید 

سریع یه مانتوی طرح جین پوشیدم 

میخواستم شلوار سفید دمپامو بپوشم :(

ک بادیدن لکه ی سس حرصم گرفتو یه لبخند شیطانی رو لبم نقش بست.

 حالا ببین دارم برات یه کاری میکنم مرغای اسمون به حالت گریه کنن.

 یه شلوار جین یخی پوشیدم و مغنعمو سرم کردم و سریع یه کرم ضد افتابو یه ریملو یه برق لب کوچولو !

 بدو ک رفتیم سراغ مرحله ی پیچوندن ماشین مامان !

چون خیلی دیرم شده .......

اروم رفتم تو اتاقشونو چشامو گرفتم و سوییچو از تو کیفش برداشتم !

 و طبق عادت ک صبحانه نمیخورم بدو ک رفتیم پیش ب سوی امروز ....

تو پارکینگ دانشگاه بودم  

ک دیدم بعله عاقایان طاهری همزمان با من دنبال جای پارک میگردن !

 سریع اولین جا پارکو پیدا کردم و از قصد معتل کردم.

 خیلی بد پارک کردم هعی رفتم جلو اومدم عقب تا دیرشون بشه .

 کو حالا جا پارک پیدا کنن .

هه هه برید دنبال جا پارک بگردید !

 واقعا از دکترای اینده بعیده ک انقدر بی نظم باشن..... 

هاه هاه ! من چقدر پلیدم ..

خخخ یکی نی بگه حالا خوبه کاری نکردیااااااا...

کاریم نکرده باشم مهم اینه من از اونا زود تر میرسم سر کلاسی ک شاید دیرمم شده باشه 

از پله ها داشتم میرفتم بالا ک استادو دیدم داره در کلاسو باز میکنه .

صدامو صاف کردمو گفتم :

- ببخشید استاد ؟

 سریع برگشت طرفمو گفت:

- بله بفرمایید دخترم

 گفتم - استاد پایین شلوارتون خاکیه !

برگشت مشغول نگاه کردن ک شد سریع وارد کلاس شدم 

خخخخ خوب اخه خاک کجا بود رو شلوارتون استاد

 فقط من یکمی زیادی پلیدیم  گل کرده میخواستم زود تر از شما برم تو کلاس !
 
با خودم مبگفتمو  میخندیدم .

 در حال نگاه کردن به اون سه تا جای اخر کلاس بودم .

میدونستم باید کنار طاهریای خنگ (طاها بفهمه بهش گفتم خنگ پخ پخم میکنه) بشینم 

رفتم وسط بشینم ک کرم بریزم بهشون !

 به هر حال باید کنارشون بشینم حالا چ کنار یکیشون چ کنار دوتاشون .......

در باز شدو گل اومد ولی خاراش زود اومد.

 اوه وااااووو چ شعری گفتم درمورد این  قول دوسر (منظورم جفتشونه چون دوقلو ان فکرمو خسته نمیکنم بگم دو تا قول دوسر )

با صدای استاد به خودم اومدم 

- عاقایون طاهری میدونید ساعت چنده 

- ب..بله استاد 8و15 دقیقست

-خوب چرا 15دقیقه  تاخیر داشتید 

- اخه استاد از دست فرمون گند زشت ترین دختر دانشگاه مجبور شدیم دو ساعت معطل شیمو

 خودتونم ک میدونید وضعیت پارکینگ خیلی خوب نیست 

(عصبانی شدم ک به، گفت زشت حالتو میگیرم صبر کن )

- ولی از شما بعیده بفرمایید بنشینید 

با چشماشون دنبال صندلی میگشتن ک بشینن طاها جلو تر از عطا اومده بود 

- عاقای طاهری دیگه چیه چرا نمیشینید 

- استاد میشه بریم صندلی بیاریم همون دم در بشینیم 

- خوب دوتا صندلی هست اونجا برید بشینید دیگ 

-اخه استاد میترسم زشت بشم اگه کنار دختر زشت بشینم 

--هه هه هه باید یه هزینه ایم پرداخت کنی تا افتخار بدم کنارت بشینم عاقارو باش 

- عه باز ک تو نمک خونت رفته بالا 

- ن ک تو ای......

--بسه هر دوتاتون خواهشن بسه 

اوازه ی کل کل شما تو کل دانشگاه پیچیده خجالت بکشید 

مثلا 24 سال شما و 20  سال شما سن دارید خجالتم خوب چیزیه بشینید ببینم .

با صدای استاد اومدن بشینن 

ک دیدم خیلی ضایعس پامو ببرم جلو تا بیفتن 

ولی کرمه دیگه باید بریزم فوقش یه روز از کلاس حسینی پرت میشم بیرون 

پامو اوردم جلو 

جفتشون با مخ نزدیک بود برن زمین

 ک سریع خودشونو جمو جور کردن

 اصلا اینا پتو متن 

 خیلی رفتاراشون شبیهه همه و هماهنگن تو بعضی چیزا ....خوب دوقلو همسانن دیگه !

--خااااااااانممممممممم الساااااا ...... 

پریدم وسط حرفشو گفتم :

- استاد به جون خودتون فقط میخواستم خودکارمو بردارم از رو زمین

- خوب خودکارتونو برداشتید 

-بله بله برش داشتم 

- خوب بده من باهاش یه چیزی بنویسم بهت بدم خودکار ابیمو نیوردم 

- ام چیزا میدونید خودکار من سبزه اشکال نداره همونو بده 

اههه بخشکی شانس

 حالا برگردم از کیفم خودکار در بیارم ک ضایعس

 میگه خودکارت زمین نیفتاده بود ک 

- پاشو ببر دیگه خودکارتو 

- هه هه هه همش تقصیر توعه ها 

-  وا به من چ 

-- پس کوش ابن خودکار بدو دیگ 

 - چیزه استاد خودکارم تو کیفمه 

اینو ک گفتم کل کلاس رفت رو هوا 

خود استادم برگشت رو به تخته ولی از اینجا شونه هاش ک از شدت خنده داشت میلرزید معلوم بود

 کلاس ساکت بود و همه مشغول نوشتن جزوه هاشون  و منم 

دستم زیر چونم بودو داشتم تو دفترم یه طرح میکشیدم ک .......

- اخخخخخه روااااانییی زدی چونمو داغون کردی تو نمیتونی دو دقه کرم نریزی اخ اخ

 چونمممممممم

صداهایی ک هر کی یه چی میگفت به گوشم میرسید 

---وااااای چونشو نگااااا

---چقدر بد قرمز شد 

---خدا کنه جاش نمونه 

--- اوخیی صورت عروس ننمو نگاه کن چیکار کرد ....

خلاصه هرکی یه چرتو پرتی میگفت تا حرصمو در بیاره 

- اوخی ببینم چونتوووووو 

دستشو اومد بزنه به چونم

 ک گفتم : - هعی هعییی خط قرمزاتو رد نکنااااااا 

معلوم بود خیلی ضایع شد 

برگشت گفت - استاااااااد وقتی یکی خواب باشه بخوای بیدارش کنی همیچین درسی بهش نمیدی 

- استاد من خواب نبودم 

-بله هواسم بود ک داشتید بازم از اون طراحیای زیباتون میکشیدید و مارو مستفیعض کنید میتونم

 ببینممممم

واااااااای ن ن خدای منننن اگه ببینههه ابروم میره

 درسته استاد حسینیو خیلی دوست دارم ولی بنا نمیشه کاریکاتوراشو نکشم ک ....

  - ن استاد نمیشه

  -باشه پس  شما باید جلسه ی اینده ک با من کلاس دارید پروژه ی تحقیقیه اسامی کل داروها و

 نیاز بدن به اون هارو بنویسید و بیارید 

- میگماااا استاد چیز دیگه ای نمیخواید اینا ک کمن 

-- برو مزه نریز برو 

اون روزم با سختیاو خوشیای دانشگاه تموم شدو الان نشستم تو ماشین مامان جون تا پیش به سوی

 خونهههههه

به خونه ک رسیدم بی هوا دلم گرفت 

تو خونه ای ک صدای جیغو داد های من و داداشی همیشه پر بود چرا الان باید ساکت باشه

 نکنه اتفاقی افتاده 

ماشینو پارک کردمو رفتم بالا کیلیدو ک تو در انداختمو هنوز درو کامل باز نکردم ک سه

 تاشون با جیغ اومدن تو صورتم

 هر سه تا بهم : پپپپپپپپپپپپپپپپخ

- ای زهر ماااااار باز سه تفنگدار افسانه ای اومدید خونه ی ما بیمزه ها هیچم ترس نداشت

- دختر عمو جون واسه همینه رنگ از رخسارت در رفت  

-  ن خیرم این طور نیست 

-  جیگر عمو رو اذیت نکنید 

با صدای عمو خودمو گوله کردم بغلش 

- سلااااااااااام عموجووووووووون 

- سلام گل دخترم خوبی عمو جون دانشگاه خوب پیش میره دوستام ک اذیتت نمیکنن ؟

- خوبم عمو جون شما خوبی بله ک خوب پیش میره ن دوستاتون میدونن ک من زیادی خبر

 چینم جرات ندارن نمره کمتر از صفر بهم بدن 

عمو لپمو کشیدو گفت -ای شیطون از اون برادران طاهریان چ خبر ؟ 

- هعییییی عموووووووووووو 

-- برادران طاهریان دیگه کین 

- طاهریاان ن طاهری

-- الان وقت غلط املایی دیکته کردن نیست جالب شد بدونم این برادران طاهریان کین

- با...بابایی ب خدا هیچکس ....همدانشگاهیمن 

- همدانشگاهی ک ن باید گفت هم کلاسیو هم گرهی مگه ن گل دختر عمو 

- عموووووووو شما ک اینجوری بگین الان بابا فکر میکنن چ خبره

- ببین خودت بزرگش میکنی  بابات فقط میخواست بپرسه ک کدوم طاهری چون ک پدرت

 قبلا یه دوستی داشت ک وقتی واسه تحصیل رفت انگیلیسو برگشت رفت دمه خونشون

 خونشونو عوض کردن فقط میخواد بدونه همون دوستشه ک دکتر داخلی قلبو ریوی شده

 بوده اونه یا ن اونم اسمش نیما بود اره اره نیما طاهری 

- عه چ جالب اسم بابای اینام نیما عه 

- ای شیطون از کجا میدونی 

- تو پروندش خوندم 

- اهان 

-- الساااااا السااااااا بیا اینجا مامانی 

-اومدم مامان جون 

- السا بابا کارت مطبو بده ب این پسرا بیان مطب ببینم قضیه از چ قراره فقط اگه دوستم

 توسط دخترم پیدا شه ماشین مانانشو میزنم به نان خودش ....

 شیما خانوم ک دیدی السا نیومد اومد ببینه باز این پدرو دختر چی بهم میگن ک با شنیدن

 حرف  همسرش  با خنده و عصبانیتی ک از روی شوخی بود با ملاقه ای ک دستش بود رفت

طرفشون 

- اهای داریوش خان یه بار دیگه جرات داری تکرار کن 

- زنداداش تروخدا بزار زمین اون ملاقرو  مثل اون سری میزنی ناکارم میکنیاااا

- ن داراب شما هیس بزار ببینم چی گفت جرات داری یه بار دیگه بگو 

- ام ام چیزه میگم یدونه ماشین واسه مامانش میخرم ماشین مامانشو میدم به دختر گلم 

- هعی هعی بابا خان فک نکن نفهمیدم داری میپیچونیمااااا اون از ماشینم ک تصادف کردم

 داغون شد  ندادی درست کنن گفتی میخرم هنوزم نمیخری فک میکنی نمیتونم رانندگی

 کنماا الانم ک داری ماشین قراضه ی مامانو میندازی بهم 

- ای ای دختره ی چش سفید وایسا ببینم  وایسا در نرو وایسا حسابتو برسم پدر دختر

 افتادن به جون من بزار شاخ شمشادم بیاد حسابتونو برسه 

در اتاقو قفل کردمو سر خوردم پشتش نگام افتاد به عکس روی میز توالتم .....

یادش به خیر 16 سالم بود این عکسه واسه چن سال پیش بود ک اولین بار بود معدلم پایین

 19.5 میشد ک داداشم شرط کرده بود باهام حتی اگه 19.49 بشم ک شدم ببرتمون

 بیرون این همه افت معدلمم یهویی واسه این بود ک خیلی شیطونی مکردم سر کلاس

 معلمام حسابی تو معدلمو نمره دست برده بودن  ن ک دست برده باشن خوب اخه من عادت

 داشتم انقدر تحقیقو پروژه واسشون میبردم ک نمره اضافه میخریدم واسه اخر ترم

 معلمایی ک دوستم داشتنو شیطونیامو جایز میدونستن این ننررو میدادن بهم ولی اونایی

 ک اذیت میکردمشون نمیدادن خوب واقعا اگه 0 هم میدادن حقم بود ....اونقدر ک من

 ماشالله اذیتشون میکردم

نگاهم رفت سمت بردارم ک عزیز تر از جونمه چقدر دلم واسش تنگ شده خودش نمیخواست

 بره ولی بابا مجبورش کرد و چ اجباری از این شیرین تر ک با مای خودت بریو مرد شیو بعد

 24 ماه خدمت برگردی تو آغوش خانوادت ........

بابا داریوش و مامان شیما 27 ساله همدیگرو میشناسنو با هم ازدواج کردن و خدا 1 سال

 بعد ازدواج الیاسو بهشون داده و چند سال بعد منو ک تک دخترشونم 

عاقای الیاس تهرانی هم واسه خودش جریاناتتتت دارن 

عاقای الیاس تهرانی متولد 20 اسفند  سال 1369 دکترای زیبایی دارن میخونن ولی

 فعلا در حال خدمت هستن ک بتونن پاسپورت بگیرن و به خواست بابایی برن انور تا ادامه

 ی درسشونو و بتونن دکتر ماهری بشن و برگردن ب مردمشون خدمت کنن 

ولی خوب از اونجایی ک این داداش من زیادی سرتق تشریف داره میگه من نمیتونن

 خونوادمو تنها بزارمو برم  ولی مرغ پدر یه پا داره و این برادر من کارایی میکنه ک بهش

 اضافه خدمت بخوره تا این فکر از سر بابا بیفته ولی من همچین فکری نمیکنم ک موفق

 بشه هر وقتم ک مرخصی میگیره میاد کلی منو میچلونه و اذیتم میکنه میره 

تو همین فکرا بودم ک زنمو اومدو واسه ناهار صدام کرد 

بعد از صرف ناهار یه دست والیبال با عمو اینا بازی کردیم ک منو بابا بودیمو سپهر  عمو

 دارب و سورنا و سپند 

شبم شامو با کلی شوخیو خنده خوردیم و عمو اینا قصد رفع زحمت کردنو قرار شد بابا به

 عمو خبر بده اگه این نیمای طاهری واقعا هنون دوست قدیمیه بابا بوده 

با کلی خستگی سرمو گزاشتم رو بالشو شروع کردم تا 10 شمردن  طبق عادت بچگیم ک 

تا 10 بشمورمو خوابم ببره و الان ب 6 نرسیده 

خوااااابم 

ب......ب....برد 

" امیرطاها " 

رو نیمکتا تو حیاط نشسته بودم ک یه کارت ویزیت مطب سلول های بنیادی جلو روم قرار گرفت

ترسیدم گفتم : داداش تو ک میدونی اون دختر سمجه هنوزم ولم نمیکنه میخوای برم بازم

 مطب اینو اون ک چی خوب نمیشم ک نمیشم 

- اقای طاهری 

با مخ رفتم زمین واااای اگه بفهمه من مریضم چ غلطی بکنم 

- وا اقای طاهری چتون میشه تا منو میبینید اینجوری سوتی میدید 

- ام چیزه ...

- ن خودشیفته هیچی نیست فقط چون عاشقمی و رازی رو داری مخفی میکنی واسه همینه هر وقت منو میبینی حول میکنی 

راستش جا خوردمو قالب تهی کردم از حرفش ولی سریع خودمو جم کرومو گفتم 

-خانم محترم شما خودتونو چی فرض کردید چی  فکر کردید ......اونقدری ارزش نداری ک 

حتی بخوام الان وقتمو صرفت کنمو وایسم باهات کلکل کنم 

- عه ن بابا همونه از ترم پیش ک وارد این دانشگاه شدم چشتو گرفتمو داری هعی سر ب

 سرم میزاری الانم به خاطر چشمو ابروت نیومدم اینجا به خاطر پدرمو پدرته اومدم اینجا و 

اینده ی جفتمونه اگه الان اینجام فقز به خاطر گل روی پدرمو پدرته ک شاید شاید شاید

 فرضیه پدرم در مورد تو و خونوادت درست باشه 

- چه فرضیه ای  چه اینده ای از چی داری حرف میزنی 

- بیشتر از این دیگه نمیتونم به خاطر شما خودمو علاف کنم اینم کارت مطب پدرم ادرسشم

 فکر میکنم سر راست باشه  ...... خدافظی





نظرات

  1. تخفیف ریحون پنجشنبه 30 شهریور 1396 03:04 ب.ظ
    تخفیف ویژه 10 هزار تومنی ریحون!
    غذا رو سفارش بدید و 10 هزار تومن تخفیف بگیرید!
    برای هر کسی که از لینک شما کد تخفیف رو بگیره هم 10 هزار تومن به حساب شما افزوده میشه!
    برای گرفتن تخفیف 10 هزار تومنی مراحل زیر رو انجام بدید:
    اول لینک رو باز کنید و کد تخفیف رو کپی یا یادداشت کنید
    بعدش برید به صفحه اصلی سایت ریحون reyhoon.com و نرم افزار رو دریافت کنید (با گوشی برید و باید برنامه بازار رو داشته باشید)
    بعد از نصب نرم افزار ثبت نام کنید (20 ثانیه طول میکشه نهایت!)
    موقع سفارش غذا کد تخفیف رو بزنید تا 10 هزار تومن از هزینه غذا کم بشه.
    مثلا 20 هزار تومن غذا سفارش بدید فقط 10هزار تومن پرداخت میکنید.
    راستی در ماه مبارک رمضان برای مسافران و معذورین شرعی قبل و بعد از افطار باز است.
    سوالی داشتید ایمیل بزنید
    موفق باشی!

ارسال نظر

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر