قادر رنجبر نظرات پنجشنبه 10 آبان 1397 ، 10:51 ب.ظ


رمان باده

رمان باده | سحر67

هنوز باورم نمیشه بلاخره شدم زن امیر علی یزدانی شدم ....باده یزدانی یه نگاه به اتاق میکنم که از امشب میشه اتاق مشترک منو امیر


اتاقی که با هزار بدبختی با قهر دعوا تونستم اونجوری که خودم دوست دارم بچینمش هرچند امیرعلی کلی باهم بحث کرد ولی کیه که گوش بده من بادم در مقابل امیر علی میاستم حرفمو بهش عملی میکنم با حلقه شدنی دستی دورم از فکر امدم بیرون من این بوی تلخ میشناسم خیلی خوب میشنام
من عاشق این بوی تلخم ...من عاشق این مرد بداخلاق بد عنقم صداشو کنار گوشم شنیدم :به چی فکر میکنی خانم یزدانی
لبخند امد رو لبام
برگشتم طرفش
دستم انداختم دور گردن این مرد دوست داشتنی که هنوز خندیدن براش سخته هنوز.... لبخندشو نتونستم ببینم....
مردی که هنوز بهم اعتراف نکرده بود دوستم داره ...مردی که چشماش فریاد میزد دوستم داره ...مردی که بخاطر مادرش باهم ازدواج کرد ....
یه ابروش پرید بالا که باعث جذابیت بیش از حدش شد
دستشو از دور کمرم ورداشت اورد بالا تورعروسیمو از رو سرم ورداشت گفت : چی تو صورته من خنده داره؟

لبخندم پررنگ تر شد که باعث شد چال گونم بدجور خود نمای کنم این خوب میدونستم امیر عاشق چال گونهای منه
نگاش کشیده شد روی چالای گونهام دستمو از دور گردنش باز کردم از بغلش امدم بیرون همونجور که عقب عقب میرفتم دستمو باز کردم دور خودم چرخیدم گفتم: به این میخندم که الکی الکی شدم زنت شدم باده یزدانی

امیر یه دستشو کرد تو جیبش با یه ژست خیلی خوشگل که هلاکش بودم یه نگاه به سرتا پام کرد یه پوزخند زد البته پوزخندی که مطمعنم برا حرص دادن من امده رو لباش چون چشمای سیاهش اسرار دلشو پیش من فاش میکرد با همون پوزخند گفت : چقدرم تو بدت امده از حرفش خوشم نیومد ولی بیخیال یه لبخند دیگه زدم بدون غرور گفتم: چرا بدم بیاد با مردی ازدواج کردم که عاشقشم ...دیونشم...حاظرم جونمم براش بدم

لذت حرفامو تو چشماش دیدم تو چشمای سیاهش دیدم که چقدر از این که به این که دوستش دارم اعتراف کردم خوشش امده
ولی بقیه اجزای صورتش هیچ تغیری نکرد منم مثل خودش دوست دارم دوست دارم امیربهم بگه دوستم داره ولی این حسرت باید با خودم به گور ببرم
بیخیال نگاش که میخ صورتمو چشمام بود
برگشتم رفتم طرف حموم اتاقش
رفتم تو حموم درو بستم تکیه دادم بهش

 

پارت 1   https://goo.gl/mqmXRB

پارت 2   https://goo.gl/9Ja2wp

پارت 3   https://goo.gl/B8HqBs

پارت 4   https://goo.gl/vjXRhc

پارت 5   https://goo.gl/XuwAL8

پارت 6   https://goo.gl/ekja94

پارت 7   https://goo.gl/i6cKyP

پارت 8   https://goo.gl/5dM2bc

پارت 9   https://goo.gl/4MLF7b

پارت 10   https://goo.gl/3q2AzN

پارت 11   https://goo.gl/rebYP7

پارت 12   https://goo.gl/owQewp

پارت آخر   https://goo.gl/bZMwgS

 

وب سایت رمان من 

romanman.ir




 





ورود به سایت رمان من

نظرات

ارسال نظر

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر