قادر رنجبر نظرات چهارشنبه 7 شهریور 1397 ، 06:15 ب.ظ

رمان تب داغ هوس

دلم به شدت شور میزد تو وجودم غوغایی به پا بود آخه تا حالا از این کارا نکرده بودم داشتم خط قرمز هایی که در فرا خودم بودو زیر پا میذاشتم حس های متفاوت با وجدانم در افتاده بودن یکی در وجودم میگفت:«چرا اومدی احمق اگر یه آشنا ببینتت چی؟برگرد تا دیر نشده» اگر مامان و بابا بفهمند؟…


وای اونا هیچی نعیمو بگو مامور عذاب وای اون قیافه ای که در تصور فانتیزیم شبیه یکی از هیولا های موذی کارتون هیولاها بود اومد تو ذهنم اگر بفهمه خون به پا میکنه کلا برای نعیم همیشه همه کارای من عیب بود ولی وقتی همون کارا رو خودش انجام میداد خیر بود اه بره گمشه اصلادوست داشتم بیام

پارت 1   yon.ir/smXc9

پارت 2   yon.ir/zhSiL

پارت 3   yon.ir/X5W38

پارت 4   yon.ir/s5oaJ

پارت 5   yon.ir/SsQBs

پارت 6   yon.ir/xi7y6

پارت 7   yon.ir/QBAec

پارت 8   yon.ir/KZOpe

پارت 9   yon.ir/a41VZ

پارت 10   yon.ir/GKWXG

پارت 11   yon.ir/vWPIm

پارت 12   yon.ir/pOdG7

پارت 13   yon.ir/AmbF5

پارت 14   yon.ir/pX86N

پارت 15   yon.ir/o2fyw

پارت 16   yon.ir/GD3Xx

پارت آخر   yon.ir/DHmzF







ورود به سایت رمان من

نظرات

ارسال نظر

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر