قادر رنجبر نظرات شنبه 30 تیر 1397 ، 10:47 ب.ظ

رمان هزار چم

نام رمان : هزار_چم
نویسنده : زینب_ایلخانى
رمان انلاین 
دوستان لطفا نظرتونو در مورد این رمان بگید 

تاریخ، همیشه بى رحم بوده است...
همیشه تلخ...
همیشه قاتل...

از چنگیز ها و اسكندر ها می گوید؛
از قتل عام بشریت؛
از جنگ ها، از مرگ، از بى عدالتى...
از بذل و بخشش خاك سرزمین ها...
از جنایات بر سر تاج و تخت....

تاریخ مگر چند كوروش،
امیر كبیر،
كریم خان،
دارد؟!
مگر چند كشیش فداكار چون ولنتیاین دارد؟!

براى همین از زنگ تاریخ متنفر بودم...
اما چند سالى است گیر كرده ام زیر سنگینى كتاب قطور تاریخ زندگى ام...
میان برگ هاى كتاب تاریخ، خشكم كردند...

فصل هایش...
آه فصل هایش!

فصل هاى این كتاب، تكرار مهر و آبان و آذر بود....
فروردینش هیچ وقت نرسید...
زرد بود...
برف هم نداشت...

نه اشتباه نكنید!
از مهر و آبان و آذر هاى آن سال ها نمی‌گویم.
از پاییزى كه شما می‌شناسید؛ نمی‌گویم...

درست مثل همین پاییز هاى جدید الوقوع!

همین ها كه نه باران دارد؛
نه اسمش هوای دو نفره است!
پاییز انفرادى...

پاییزش لعنتی تر از هر پاییزى است...

برگ هایش طلایی نمی‌شوند، زرد می‌شوند.
می‌سوزند؛
خشك می‌شوند؛
و بعد رفتگر یك مشت لاشه برگ،
لاشه زندگى؛
جمع می‌كند و می‌ریزد داخل همین سطل های بزرگ و كریه سیاه سر هر كوچه...

بعد لاشه برگ ها بین استخوان مرغ و ماهی و گاه پوشك كثیف یك بچه، می‌گندند!
سمی می‌شوند!

اصلا شاید این آلاینده هاى پاییز های جدید، زیر سر همین برگ هاى گندیده باشد!

پاییزى كه دود دارد...
خورشیدش از تابستانش لجوج تر می‌تابد اما...

اما آه...
آه از سوز پدر كش هواى بی باران و خشكش،
كه چنان به پوستت می‌تازد كه حس كنى باید برگ شوی؛
زرد شودی؛

 

به زودی مشکل رمان ها حل میشه 

 







نظرات

  1. پنجشنبه 4 مرداد 1397 10:54 ب.ظ
    غمگینههههه
  2. ستاره چهارشنبه 3 مرداد 1397 06:06 ب.ظ
    میشه قسمت های جدید هر وقت اومد اطلاع رسانی کنید درسایت
    • قادر رنجبر
      حتما
  3. چهارشنبه 3 مرداد 1397 11:49 ق.ظ
    سلام اقای رنجبر دنباله رمان هزار چم رو ممكنه زودتر بگذارید لطفا واگر براتون امكان داره خواهش میكنم تا انتها رمان رو بگذارید ممنون از شما
    • قادر رنجبر
      در حال نوشته شدنه
  4. چهارشنبه 3 مرداد 1397 11:03 ق.ظ
    بقیه داستان را کی میزارین من یه نفس خوندم تا اینجا
    • قادر رنجبر
      هر وقت پارت جدید بیاید
  5. مریلا سه شنبه 2 مرداد 1397 10:34 ب.ظ
    مرسی بابت قرار دادن این رمان زیبا در سایت.رمان های خانم ایلخانی قشنگ هستن و ارزش خوندن رو دارن.
  6. سه شنبه 2 مرداد 1397 07:33 ب.ظ
    خیلی عالیه ممنون از بابت رمانی که گذاشتید هم قلم نویسنده خوبه هم داستانش خلافه بقیه داستان ها که زندگی واقعی نبود کاملا ملموسه ....
    • قادر رنجبر
      مرسی از نظرتون
  7. مریم دوشنبه 1 مرداد 1397 12:54 ق.ظ
    سلام ممنون خیلی رمان زیبایی در سایتتون قرار دادید برخلاف بعضی ازرمانها نثر ساده لوحانه و سخیفی ندارد و شخص راغب به مطالعه ادامه رمان میشود.
    • قادر رنجبر
      مرسی از نظرتون
  8. یکشنبه 31 تیر 1397 10:02 ب.ظ
    سلام من این رمان رو تا پارت سی خوندم باید كمی صبور باشید ودو سه پارت اول رو بخونید تا بتونید با شخصیت های داستان ارتباط برقرار كنید بعد دیگه نمیتونید ادامه ندیداوایلش كمی گیج كننده است چون فلش بك میزنه ممنون كه این رمان رو در سایت گذاشتید امیدوارم ادامه رمان رو خیلی زود بگذارید موفق باشید
    • قادر رنجبر
      مرسی از نظرتون
  9. تینا یکشنبه 31 تیر 1397 06:53 ق.ظ
    سلام . پارت اول رو که خوندم اصلا جالب و جذاب نبود . به نظرم زبان نوشتاری اگه عامیانه باشه بیشتر جذب میکنه و به دل میشینه تا ادبی و تاریخی باشه .
    • قادر رنجبر
      ولی خیلیا از این رمان راضی بودن
      در هر صورت مرسی از نظرتون

ارسال نظر

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر