قادر رنجبر نظرات یکشنبه 23 اردیبهشت 1397 ، 11:54 ب.ظ

پارت 1 - 76 رمان دیانه
قسمت اول از پارت 77
برای خوندن رمان به ادرس زیر برید بعد از 5 ثانیه رد تبلیغ رو بزنید و رمان و بخونید




برچسب ها دیانه ,





 برای دوستانتون در تلگرام به اشتراک بزارید

نظرات

  1. E-R سه شنبه 25 اردیبهشت 1397 08:23 ب.ظ
    کی پارت جدید رمان راحیل و دیانه رو میذارین؟؟؟
    بیشتر از یه هفته ی پیش پارت51 رو گذاشتین لطفا پارت جدیدو بذارین
    • قادر رنجبر
      پارت جدید دیانه گذاشته شده
      رمان راحیل هنوز نویسنده نزاشته
  2. E-R سه شنبه 25 اردیبهشت 1397 08:22 ب.ظ
    کی پارت جدید رمان راحیل و دیانه رو میذارین؟؟؟
    بیشتر از یه هفته ی پیش پارت51 رو گذاشتین لطفا پارت جدیدو بذارین
  3. E_R سه شنبه 25 اردیبهشت 1397 05:42 ب.ظ
    خوب شما رمانو قشنگ نخوندین نوشته بود که این همه مدت پارسا بی گناه مجازات شده بود یعنی اون موقع نمی دونستش که هامون بهش خیانت کرده.
    البته منم بگم یه کو چولو شک دارم . که اگه اون نفهمیده هامون مقصره پس اون مرد اونشب تو خونش کی بوده ؟؟؟
    یعنی ممکنه که بهار جز با هامون با کس دیگه ای هم بوده باشه؟؟؟؟
    من که دارم دیوونه میشم یکی قضیه رو برام بگه که از این سردرگمی در بیام.
    واقعا که این رمان بر عکس هر چی می گذره به جای اینکه روز به روز واضح تر بشه نا مفهوم تر میشه
  4. سه شنبه 25 اردیبهشت 1397 03:27 ب.ظ
    داستان دیگه داره تمام میشه ومن در کل از درون مایه این رمان خوشم اومد ولی این لفت دادناو نقاط مبهم داستان و خون به جگر کردن نویسنده کاری کرده که همین جا قول میدم دیگه رمان انلاین نخونم
    ولی خیلی زشته که مخاطبین رو اینجوری فراری بدید چون شما می نویسید که بخونیم وحمایت کنیم ولی اخر شما که این پیام هارو نمیخونید به هر حال ......
  5. سه شنبه 25 اردیبهشت 1397 02:02 ب.ظ
    مادر بزرگ اینا برگردن که باید از خونه احمد بره بعد میشه مثل قبل همو نمیبینن ببینن در حد دو کلمه حرفشان این چه داستان عشقی من نمی دونم
  6. سه شنبه 25 اردیبهشت 1397 01:53 ب.ظ
    اصلا مثل اینکه نویسنده بعضی جاها یادش میره قبلا چی گفته بود
    گرچه انقدر لفتش داد این داستانو خودمم دیگه یادم رفته قصه از کجا و چه جور شروع شد
    ولی واقعا تخیلات نویسنده خیلی قویه هااااا
  7. سه شنبه 25 اردیبهشت 1397 01:47 ب.ظ
    این مادر بزرگه و مرجان اینا چرا از مسافرت برنگشتن ببینن چه خاکی به سرشون شده
  8. سه شنبه 25 اردیبهشت 1397 01:45 ب.ظ
    پس چه زن فعالی داشته که زن احمد رضا بوده ولی عاشق هامون بوده بعداون شب که احمد رضا میاد تازه با مرد دیگه توو اتاق میبینتش
    عجب پاکدامنی
    میگم تخیلیه باور نمیکنید
  9. سه شنبه 25 اردیبهشت 1397 01:45 ب.ظ
    آقای رنجبر امشب پارت هست?
  10. سه شنبه 25 اردیبهشت 1397 01:45 ب.ظ
    آقای رنجبر امشب پارت هست?
    • قادر رنجبر
      گذاشته شد
  11. سه شنبه 25 اردیبهشت 1397 01:07 ب.ظ
    خوب این که معلومه چون احمد فکر میکرد اون کسی که بهار عشقشه پارسا هست نه هامون تازه فکر خودشم تازه فهمیده که هامون بوده همو شبی که پریشان آمد خونه وبعد با دیانه درد دل کرد اون شب بود که گفت اخه چرا با نزدیکترین دوستم رو هم ریختی آگه یادآور باشه یه بار احمد تو خونش مهمونی میگیرم که برزو هم هست میخواست به دیانه دست درازی کنه احمد می زدنش بعد برزو میگه که بهار بهت خیانت کرد که یکی از اونا همین پارسا هست به همین دلیل از پارسا متنفر بود ولی الان فهمیده که هامون بوده از کجا فهمید نمی دونم واینکه چه ربطی به دیانه داشت که بهش گفت آگه نمی رفتی نمی فهمیدم
  12. سه شنبه 25 اردیبهشت 1397 11:19 ق.ظ
    راست میگه این دوستمون اگه هامون خیانت کرده چرا تا الان با احمد رضا هستش و دوست صمیمیشه؟؟؟
  13. سه شنبه 25 اردیبهشت 1397 10:03 ق.ظ
    خدایا ما رو بکش از دست این رمان و نویسندش راحت کن
  14. سه شنبه 25 اردیبهشت 1397 10:00 ق.ظ
    من همونطور که قبلا هم گفتم به ایشون که دارن این داستان آبکی رو مینویسن نمیشه نویسنده گفت و فکر کنم فقط نویسنده ها رو دوست داره داستان دیگه خیلی داره تخیلی میشه هامون با زن احمدرضا همه جوره بوده ولی تا الان هم رفیق و شریک احمدرضا مونده از غیرت مردا بعیده
    بعد از طرفی هم مرجان و خانواده هاشون کوچ که نکردن به شمال فقط چند روز رفته بودن مسافرت چطور اینمهمه اتفاق افتاده و اینهمه وقت گذشته از مرگ بی بی بگیر تا الان اینا هنوز برنگشتن
    فکر کنم با دسته غازهای سال برگردن
    در کل هر چی به ذهن کوچیک این بنده خدا نویسنده میاد میاره رو کاغذ
    یعنی واقعا اینجور رمانها به چاپ هم میرسن؟؟؟؟؟؟؟
  15. E_R سه شنبه 25 اردیبهشت 1397 01:01 ق.ظ
    می دونم اینجا جاش نیست ولی رمان راحیلو کی ادامشو میذارین؟؟؟
    رمان جالبیه. نویسندشم میدونه چجوری داستانو شیرین کنه
    • قادر رنجبر
      هر وقت پارت جدید بیاد میزارم
  16. سه شنبه 25 اردیبهشت 1397 12:50 ق.ظ
    یعنی من فقط به عشق نظرات شماس که میام سر میزنم
  17. دوشنبه 24 اردیبهشت 1397 10:57 ب.ظ
    امشب پارت هست
    • قادر رنجبر
      نه امشب پارت نیست
  18. دوشنبه 24 اردیبهشت 1397 08:12 ب.ظ
    چه رمان ضعیفی وقتی احمدرضا اومد تو خونه اونا اصلا متوجه نشدن تازه بهار که تازه زایمان کرده انقد آتیشش تند بوده
  19. دوشنبه 24 اردیبهشت 1397 05:39 ب.ظ
    تورو خدا امشب پارت درست و حسابی بذارید و تا ماه رمضون جمعش کنید دیگه خیلی داره بی خودی کش پیدا میکنه از کی تا حالا احمد رضا داره واسه دیانه زندگیشو میگه اونم هیچ چیز خاصی نگفته توضح واضحات و تکرار مکررات. خوب همه میدونستیم بهار و مرجان خیانت کردن جمعس کن دیگه
  20. دوشنبه 24 اردیبهشت 1397 04:46 ب.ظ
    خخخخ عحب رمانی مسخره ای مث فیلم هندیه بعدشم این چه وضعیشه روزیدوخط میزارین خجالته تون نمیشه بعد از یک هفته دوتاخط واقعا ک بلدنیساین داستان بنویسین ننویسین اجبار که نشدین
  21. دوشنبه 24 اردیبهشت 1397 03:23 ب.ظ
    آخه کجا داستان حرفی از ازدواج‌های مرجان و احمد رضا بوده ؟؟؟تازه احمدرضااز مرجان متنفره پس دلیلی نداره باهاش ازدواج کنه .ولی مشخص نشده دیوانه کی بدنیا اومد و حال بهارم چطوره وکجاست وبا کیه؟؟؟
  22. دوشنبه 24 اردیبهشت 1397 01:25 ب.ظ
    در مورد حرفی که زده شده تو تبلیغات و ...

    نویسنده اصلا میدونه که مادرزن به مرد محرم ابدی هست حتی اگه زن و شوهر از هم جدا بشن

    مرجان الان دیگه مادرزن قدیمی احمدرضا هست و محرم به اون
    نمی تونه باهاش ازدواج کنه 6354
  23. دوشنبه 24 اردیبهشت 1397 01:25 ب.ظ
    در مورد حرفی که زده شده تو تبلیغات و ...

    نویسنده اصلا میدونه که مادرزن به مرد محرم ابدی هست حتی اگه زن و شوهر از هم جدا بشن

    مرجان الان دیگه مادرزن قدیمی احمدرضا هست و محرم به اون
    نمی تونه باهاش ازدواج کنه 6354
  24. دوشنبه 24 اردیبهشت 1397 01:07 ب.ظ
    نه بابا
    تموم رمانهای آنلاین که مثل این رمان اعصاب خوردکن نیستن
    یعنی در واقع تموم نویسنده های رمان مثل این نویسنده اعصاب خوردکن نیستن
    اغلب نویسنده های دیگه هررررر روز سر ساعت مشخص دو یا سه تا پارت قابل توجه و طولانی میذارن
    نه مثل این نویسنده هر وقت عشقش کشید اونم یک پارت کوچولو و قطره چکونی

    منم دیگه اصلا سراغ رمانهای این نویسنده نخواهم رفت
  25. دوشنبه 24 اردیبهشت 1397 11:26 ق.ظ
    یعنی من پشت دستمو داغ میکنم اگه یه بار دیگه رمان آنلاین اونم رمان همچین نویسنده ای رو بخونم
  26. دوشنبه 24 اردیبهشت 1397 11:26 ق.ظ
    واقعا احمد رضا گناه داره از دوتا زن به یه شکل شکست خورد اون یکی با یه مرد دیگه فرار کرد اون یکی که تو خونش با مردی دیگه بوده هیچ کدوم لیاقتش نداشتن همو بهتر رفتن

ارسال نظر

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر