قادر رنجبر نظرات پنجشنبه 20 اردیبهشت 1397 ، 11:17 ب.ظ
پارت 3-75 رمان دیانه
قسمت سوم از پارت 75
برای خوندن رمان به ادرس زیر برید بعد از 5 ثانیه رد تبلیغ رو بزنید و رمان و بخونید




برچسب ها دیانه ,





 برای دوستانتون در تلگرام به اشتراک بزارید

نظرات

  1. یکشنبه 23 اردیبهشت 1397 12:08 ق.ظ
    بخش داستان که دوستمون گذاشتن خیلی خوشگل بود .
    ما هی منتظریم پارت جدید بزارن ولی با همین پیش بینی ها هم سرمون گرم میشه .
  2. شنبه 22 اردیبهشت 1397 11:52 ب.ظ
    امشب پارت داریم؟؟؟؟؟
  3. شنبه 22 اردیبهشت 1397 04:55 ب.ظ
    چه میدونم ماهور اسم قشنگیه
  4. شنبه 22 اردیبهشت 1397 04:33 ب.ظ
    عالی بود. دست گلت درد نکنه.
    حالا چرا ماهور؟؟؟
    ولی این که احمد در چار چوب در نمایان شد خیلی توی روند داستان تاثیر داشته وجز پر اهمیت ترین بخشهای داستان بوده اونو یجوری تو داستانت بگنجون
  5. شنبه 22 اردیبهشت 1397 12:29 ب.ظ
    عاللییییییییی بود
  6. شنبه 22 اردیبهشت 1397 12:18 ب.ظ
    به نظرم اینجور باشه که صدرا با خانواده میان خواستگاری دیانه که احمد رضا میفهمه میره آنجا ونمیذاره واز حسش به دیانه جلوی همه میگهمرجان از این موضوع حسابی ناراحت میشه هر کاری میکنه که احمد ماله اون بشه ولی احمد پا پس نمیکشه وقتی که کامل مایوس میشه تصمیم میگیرن که برگرده خارج دیانه هم با احمد ازدواج میکنه وبا هم خوشبخت میشن دیانه بعده یه سال بچه دار میشه بشن پسره اسمش هم می ذآرن ماهور البته بهارک خودشو بزرگ میکنند چند سال میگذره دیانه درسش تموم میشه میره پیشه احمد شروع به کار میکنه برای بچه ها هم پرستار میگیرن البته یه پرستار میانسال پس چی خودش همینطور آمد وخودش تو دل احمد جا کرد خلاصه یه خانواده 4 نفری خوشبخت میشن خدایی عایق نبود هرچیزی باشه اصل مطلب گفتم نه مثل فریده بانو هیچ حاشیه میره تو چهارچوب در نمایان شد برام چایی میآری اخم کرد ...... نویسنده اسرین بانو دیگه منتظر پارت نباشید نه بیخودی گیر به آقا رنجبر بیچاره بدید ولی آقا رنجبر خواهش از این نویسنده بی مسولیت رمانی منتشر نکنید
  7. شنبه 22 اردیبهشت 1397 11:57 ق.ظ
    یکی که قلمش زیباست خودش بیاد رمانو به پایان برسوته پارت که نمیده مزخرف که داره پیش میره فکر نکنم با حال تموم بشه بیان هر کی یه نظر بده هر جوری که دوست داره بقیش و تو قسمت نظرات بگه
  8. سارا شنبه 22 اردیبهشت 1397 07:51 ق.ظ
    چقدر مسخره به قول دوستمون صدرا تو افق محو شد به غیر از صدرا کلی آدم دیگه هم تو افق محو شدن مثل دوست دیانه و...
  9. جمعه 21 اردیبهشت 1397 08:28 ب.ظ
    ااااایاااااا امشب پارت هست؟؟؟؟؟؟؟؟
    • قادر رنجبر
      نه امشب پارت نداریم
  10. جمعه 21 اردیبهشت 1397 03:37 ب.ظ
    بچه ها صدرا یادتون رفت یه زمانی خیلی نگران دیانه بود کلا در افق محو شد
  11. جمعه 21 اردیبهشت 1397 01:51 ب.ظ
    فریده بانو عزیز قلمت واقعا کش دار ومزخرفه این چیه هیچ هیجانی تو داستان نیست بابا این احمد ودیانه رو به هم برسون بعد مرجان و برگردان خارج امیر حافظ با نوشین هانیه رو به نامزدش برسونیدش داستانو تموم کن
  12. جمعه 21 اردیبهشت 1397 01:48 ب.ظ
    اره تو ایدی نوشته که با دیانه ارتباط برقرار میکنه به نظرم بعده رابطه میگه ببین دخترم من همیشه تورو به عنوان دخترم دیدم تهش با مرجان ازدواج میکنه دیانه وبهارک به عنوان بچه خودشون بزرگ میکنن
  13. E-R جمعه 21 اردیبهشت 1397 12:53 ب.ظ
    با این قلم نویسنده و سوپرایزی که قولشو داده بود به نظرم شاید اصلا احمد رضا به دیانه به عنوان دخترش نگاه می کرده نه کسی که دوسش داره.
    باور کنین تهش همین جوری تموم میشه.
    وااااااااااااالا
  14. جمعه 21 اردیبهشت 1397 08:46 ق.ظ
    من که گفته بودم خلاصه پارتی که گذاشته اینه که احمد از سر کار برگشت خونه همین. نمیدونم چرا اقای رنجبر اینقدر واسه گذاشتنش تعلل کرد. خدا میدونه پارت بعدی کی بیاد
  15. جمعه 21 اردیبهشت 1397 08:25 ق.ظ
    واقعا این چی بود دو خط بود که این نویسنده چرا خلاقیت نداره این چند روز که دیانه پیشه احمد بود مینویسم خیلی بهتر باشه نه بگی چند روزی بود این جا بودم خوابیدم صبح شد احمد صبح رفت آخر شب آمد یکم خلاقیت توش قرار بده مثلا دیانه هیچ لباسی نداره بپوشه نویسنده می تونست داستانو اینطوری هدایت کنه که احمد چند دست لباسی که دیانه با خودش نبرده بوده نگه داشته باشه بده بهش اما هیچ به هیچ من الان گیج شدم واقعا کی الان عاشق کیه میترسم خیلی مسخره تموم بشه
  16. هانی جمعه 21 اردیبهشت 1397 01:40 ق.ظ
    جو داستان یک جوری شده انگاری دیانه و احمد رضا خیلی با هم غریبه هستن . راستی تو رو خدا دیگه یک پارت و چند قسمت نکنین تا دو خط میخونیم تموم میشه . بالاخره ماهم وقت میزاریم . یکمی ارزش قائل بشین برای طرفدارهای رمان .

ارسال نظر

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر